تبليغاتX
همینجوری
همینجوری یک چیزایی به ذهنم رسیده. تو هم سخت نگیر. همینجوری بخونش!

اول: سالهای دبستان بود یا راهنمایی درست یادم نیست. توی یکی از کتابهایمان مدلهای رایج حکومت در جهان را نقد کرده بود. مدلهای رایج مورد نقد البته دو تا بیشتر نبود. سوسیالیستی و دموکراسی. ما باید یاد می گرفتیم که هیچکدامشان خوب نیستند و مدل سوم که جمهوری اسلامی است، ویژگیهای منفی هیچکدام از آنها را ندارد و تقریبا چیز بی نقصی است.

دوم: دیروز تحلیل سیاسی تلوزیون را می شنیدم. داشت درباره کشورهای غربی حرف می زد و طبق معمول اینکه چقدر آنها بد هستند. هر بار که درباره سیستم حکومتی شان حرف می زد تاکید داشت که "به اصطلاح دموکراسی".

سوم: سالها گذشته است از دورانی که دست اندرکاران این مملکت با اعتماد به نفس دموکراسی را نفی می کردند و از جمهوری اسلامی حرف می زدند. حالا زیاد پیش می آید که وقتی می خواهند به دیگران فحش بدهند می گویند که طرف دموکراتیک نیست. و وقتی می خواهند خودشان را تحویل بگیرند می گویند در جهان هیچ کس دموکراتیک تر از ما نیست. انگار نه انگار دموکراسی قبلا چیز خوبی نبوده است.

چهارم: وقتی منابع رسمی ما هنگام صحبت از آدم بدهای عرصه سیاست پیش از واژه دموکراسی از اصطلاحاتی نظیر "به اصطلاح" یا "مدعیان" استفاده می کنند، قبل از هر چیز نشان می دهند که تغییراتی اساسی در نگرششان نسبت انواع حکومت ایجاد شده، آنچنان که حالا دیگر دموکراسی مدل خوبی محسوب می شود و اگر مخالفتی با کشورهای دیگر داریم نه به خاطر این است که آنها دموکراتیکند بل از آن روست که تنها مدعی چنین امری هستند بدون آنکه به واقع چنین باشند. حالا روسای ما ادعا می کنند که از همه دموکراتیکترند و دموکراسی را بهتر از همه فهم می کنند و ساز و کارهایش را به کار می بندند.

پنجم: این تغییر نگرش می تواند ما را به آینده امیدوار سازد. آینده ای که آنچه امروز فحش محسوب می شود شاید مایه افتخار شود. خدا را چه دیدید. شاید تا چند وقت دیگر شاهد رواج عباراتی نظیر "به اصطلاح لیبرال" و یا "مدعیان فمنیسم" و... باشیم و مثلا از زبان سردمداران کشورمان بشنویم که ما از همه فمنیست تریم و...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 23:7  توسط احمد طالبی  | 

خانم توحیدلو به مناسبت تولد امام رضا و مقارنتش با ۸/۸/۸۸ از دوستان در بند یاد کرده و آزادی شان را خواسته است. از دیگران هم دعوت کرده تا در این باره بنویسند که آرزو می کنند در ۹/۹/۹۹ در کجا ایستاده باشیم.

اول: ۸/۸/۸۸ برای من روز خاصی نبود. یک تصادف تقویمی و همزمانی با تولد امام هشتم. اما همین تقارن تصادفی هم می توانست بهانه ای باشد برای جشن و شادمانی. ولی حیف!
چه جای شادمانی در مملکتی که عده ای داغدار فرزندانشان شده اند، جماعتی همین آزادی حداقلی شان را هم از دست داده اند و زندگی برای بخش بزرگی از جامعه شده پر از تشویش و نگرانی! نگرانی از اینکه فردا چگونه خواهد بود و قربانیان جدید قدرت طلبی آقایان چه کسانی هستند.
حتی اگر هم بخواهی جشن بگیری و شاد باشی ممکن نیست در فضایی که هر لحظه منتظری تا خبر دهند که چه کسی دستگیر شده و به کدام مجلس حمله برده اند و خطیب کدام تریبون چه ادعای جدیدی مطرح کرده است.

دوم: راستش نوشتن از آرزویی که برای ۱۱ سال دیگر دارم سخت است. واقعا تصوری ندارم از اینکه یازده سال دیگر کجا هستیم. سعی میکنم یازده سال قبل را به یاد بیاورم. سال ۷۷، زمانی که هنوز دولت اصلاحات تازه یکسال از فعالیتش را پشت سر گذاشته بود.
پاییز ۷۷، پاییز عجیب ۷۷، قتلهای زنجیره ای و اطلاعیه شجاعانه وزارت اطلاعات.
دولت اصلاحات امیدهای زیادی ایجاد کرده بود و این اقدامش امیدها را افزون کرد. درست یادم نیست ولی شاید در آن روزها فکر می کردم این راه را که برویم، یازده سال بعد، دولتی پاک خواهیم داشت. دولتی که به سمت جنایت نمی رود، دولتی که دروغ نمی گوید، دولتی که مسئولیت می پذیرد، دولتی که قصوراتش را انکار نمی کند و...
نشد. نگذاشتیم که بشود. آنقدر اشتباه کردیم که امروز ناچاریم به سالهای دوران اصلاحات (همان سالهایی که به حق انتقادات زیادی به آن داشتیم) چنان بنگریم که گویی عصری طلایی است در تاریخی دور.
حالا سال ۸۸ است و جالب است که امسال هم وزیر اطلاعات وادار به کناره گیری شد. این وزارتخانه باز هم تصفیه شد اما در جهتی دیگر.
دلم نمیخواهد سال ۹۹ را پیش بینی کنم. حتی نمی توانم تصور روشنی هم از آرزوهایم برای آن زمان داشته باشم. فقط  دوست دارم که این بار اگر دستاوردی داشتیم با اشتباهات بچه گانه مان از دستش ندهیم.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 20:17  توسط احمد طالبی  | 

در جاهایی که باید برای محصولات و فعالیتها مجوز بگیری، معمولا سیستم به این شکل است که یک مرجعی، هیاتی چیزی وجود دارد که آن کالا یا فعالیت را با قوانین و استانداردهای رسمی مطابقت می دهد و اعلام نظر می کند که مجاز است یا نه. اختیار این تصمیم را هم احتمالا قانون به آن مرجع داده است.
اتفاقی که از مدتها پیش در کشور ما در حال وقوع بود و الان دیگر حاد و علنی شده این است که مراجع قانونی، قانون را بی خیال شده و به جای اینکه مشخص کنند چه چیزی مجاز است و چه چیزی مجاز نیست، در حال تعیین کردند این مساله هستند که چه کسانی مجازند و چه کسانی غیر مجاز. با حساب آنها آدمهای مجاز می توانند هر کاری بکنند. دروغ بگویند، به مردم حمله کنند، آنها را بزنند و اموالشان را نابود کنند، بیگناهان را دستگیر و شکنجه کنند و... اما آدمهای غیر مجاز حق هیچ فعالیتی ندارند. راهپیمایی و تجمع و اعتراض مسالمت آمیز که هیچ، حق دور هم نشستن و مراسم ختم و جلسه دعا هم ندارند. اگر هم هنوز در تعداد وعده های غذایی شان مداخله نشده، تنها و تنها به خاطر رافت اسلامی نظام است و عنایات ویژه مقامات عالی!
جالب است که طرف مدعی قانونگرایی هم هست و گروه غیر مجاز شده را متهم می کند که قانون را قبول ندارد. پایش را گذاشته بیخ گلوی این طرفی ها و باتوم به دست تهدیدشان می کند و بعد هم دم از قانون می زند.!!!
مدام جمله امام خمینی را برایمان می خوانند که "غلط می کنی قانون را قبول نداری، قانون تو را قبول ندارد" شاید به این شکل دارند اعتراف می کنند که مشکل از کارهایمان نیست، از خودمان است. از خودِ خودِ خودمان و هر کاری که بخواهیم بکنیم از نظرشان غیر قانونی است چون ما غیر مجازیم، چون قانونی که مساوی شده با نهادهای تحت اختیار آنها، ما را قبول ندارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 18:50  توسط احمد طالبی  | 

بزرگترها گاهی که از دست بچه ها ذله می شوند، گاهی که احساس میکنند علی رغم آنکه قدرت فیزیکی زیادتری نسبت به بچه ها دارند، اما با این حال بچه ها تحویلشان نمی گیرند و مشغول کار خودشان هستند از در تهدید وارد می شوند. تهدیدهایی از جنس اینکه مثلا اگر فلان کار را ادامه بدهی دیگه باهات حرف نمی زنم، یا پول توجیبیت را قطع می کنم یا احتمالا کتکت می زنم و از این دست تهدیدها برای ترساندن!
بچه چه می داند که این تهدیدها توخالی است و چه می داند آنقدرها هم که ادعا می شود عملیاتی نیست. بچه ها باور می کنند این تهدیدها را و گول میخورند.

حالا سیستم حکومتی ما هم به این بچه ترسونک ها روی آورده البته در ورژن سیاسی اش و متناسب با آدمهایی که باید قربانی شوند. تهدید امنیت منتقدین. تهدید به اینکه شما همیشه در معرض دستگیری هستید.
جلسات سیاسی چند وقتی است که امنیت ندارند. دستگیری های دسته جمعی پس از حمله به جلسات سیاسی، فعالان منتقد را متقاعد کرده بود که عجالتا کمتر برای گفتگوی سیاسی دور هم بنشینند تا شانس بیشتری برای تنفس در هوای بیرون از زندان داشته باشند. جلسات مذهبی و دعا اما رونق گرفته بود. آنها که هیچ راهی برای ابراز وجودشان نمانده بود پناهنده نیایش جمعی با خداوند شدند و هر روز به بهانه آزادی عزیزی از خیل بزرگ اسیران جنبش سبز در کنار هم دست به دعا بر می داشتند.
اتفاق پنج شنبه شب و حمله به شرکت کنندگان در دعای کمیل، در نوع خودش بدیع و جالب است. دور هم نشستن منتقدین لج حاکم شده ها را در می آورد. دستشان هم به هیچ جا بند نیست. بهانه ای هم ندارند برای جلوگیری از آن. نیاز دارند که دوباره ترس ایجاد کنند که ما حتی حرمت دعا و نیایش را هم نگه نمی داریم، پس دور هم جمع نشوید که به ضررتان می شود. باید سبزها خودشان صحنه را ترک کنند.
این اتفاق اما به نظر من بچه ترسونکی بیش نیست و نباید زیاد جدی اش گرفت. جلسات دعا را باید ادامه داد. بیشتر از قبل و باید در آنها شرکت کرد. پرشورتر از گذشته.
مگر چقدر می توانند بگویند ذکر گفتن براندازی است و چند بار می توانند مدعی شوند که هرگونه تلاش برای سخن گفتن با خداوند مخالف امنیت ملی است؟

من که تا به حال در این گونه جلسات حضور نداشتم اما تصمیم دارم از این پس شرکت کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 2:20  توسط احمد طالبی  | 

اول: بچه تر از الان که بودم وقتی در مورد امام سجاد می شنیدم که به سبب خفقان دستگاه اموی روی به دعا آورده و کوشیده اعتراض سیاسی اش را با ترکیب مضامین دینی و خواسته های مومنانه اش از طریق دعا بیان کند، تعجب می کردم که چگونه ممکن است فضا آنقدر تنگی کند که راهی جز دعا به درگاه خداوند برای بیان اعتراض وجود نداشته باشد.
حالا ولی که می بینم جلسات دعا هم مصون از تعدی زورمندان نیست می فهمم این شیوه اعتراض تا چه حد موثر است و چگونه ممکن است حکومت به جایی برسد که حتی دعا به درگاه خداوند را هم نتواند تحمل کند.

دوم:
هفته گذشته انجمن دانشکده جلسه دعایی را ترتیب داد تا دانشجویان دانشکده در حضور خانواده های مهدی شیرزاد و علی پیرحسینلو آزادی این دو عزیز و سایر زندانیان سیاسی را از خداوند بخواهند. برگزاری دعای افتتاح در دانشکده گرچه از سوی دانشجویان عادی دانشکده مورد استقبال قرار گرفت اما چندان به مذاق دانشجویان غیر عادی و مسئولان دانشگاه خوش نیامد و حرف و حدیثهای خودش را داشت.





+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 1:54  توسط احمد طالبی  |