تبليغاتX
همينجوري
همینجوری یک چیزهایی به ذهنم رسیده، تو هم سخت نگیر همینجوری بخونش

پشت یک ماشین نوشته بود که امسال شیعیان عید ندارند.

فردا نوروز است. همان که در جامعه ما بلافاصله پس از کلمه عید، به ذهن متبادر می شود. با آن سنتهای همیشگی اش. سفره هفت سین و ... همچنین فردا روز اربعین شهادت امام حسین است. این روز نیز از دیرباز برای مردمان ما روز عزا بوده و آیین های خاص خود را دارد.

حال فردا عید است یا عزا؟برخی که پیشاپیش اعلام کرده اند امسال عید ندارند و مسلما فردا هیاتهای عزاداری را در کوچه و خیابان شاهد خواهیم بود. از حال و هوای خیابانها نیز چنین بر می آید که گروه دیگری نیز بی اعتنا به این مساله در تدارک عید هستند.

فکر می کنم هم نوروز و هم اربعین برای اکثریت قریب به اتفاق مردم ما روزهای مورد احترامی هستند اما این بار تقارن این دو که ناشی از دیدن تاریخ در دو مبنا(شمسی و قمری) است این چنین ایجاد تعارض کرده است.

شاید این مساله چندان مهم نباشد اما به نظرم استفاده از مبناهای متفاوت در حوزه های دیگر نیز برای ما ایجاد تعارض کرده و ما را به انسانهایی با تضادهای درونی بدل کرده است. اغلب ما در میان آموزه های متفاوت از منابع مختلف غوطه می خوریم و بسته به موقعیت گاه به این سو و گاه به آن سو می غلطیم.

امروز از هویتهای چهل تکه برای خود حرف می زنیم و نمی دانیم که بالاخره کیستیم؟

عید مبارک!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 14:25  توسط احمد طالبی  | 

به آخرهای سال 1384 رسیده ایم. طبق تقویم پس فردا 1/1/85 است یعنی نوروز 85.

برای بهار و عید نوروز نشانه های زیادی گفته شده. سبز شدن درختان و شکوفه کردن آنها، بارش مداوم باران، آمدن پرستوها و...

همچنین آدابی به یمن نوشدن طبیعت بر این روز مترتب است. خانه تکانی در آستان آمدنش، پوشیدن جامه نو، دید و بازدید، مسافرت و تفریح، عیدی دادن و...

آداب مذکور، از نوروز، روزی زیبا و به یادماندنی ساخته اند و همه را در طول سال به انتظار آمدنش می نشانند.

ولی خب حالا یکبار هم غیر رمانتیک به نوروز نگاه کنیم. در شهر ما نزدیک به یکماه است که درختان سبز شده و شکوفه کرده اند، باران و پرستو و... هم که گذاری در دیار خشک ما ندارند. خلاصه این که گرچه نوروز را روز طبیعت می خوانیم، اما خود طبیعت به برگهای تقویم کاری ندارد.

نمی دانم ما هم می توانیم مثل طبیعت به تقویم بی اعتنا باشیم یا نه؟

منظورم این است که هر وقت دوست داشتیم نو شویم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 19:27  توسط احمد طالبی  | 

اکبر گنجی آزاد شد. یک اتفاق خوب در آخرین روزهای سال پراتفاق 84.

در سال 84 اتفاقات زیادی برای کشور ما افتاد.

در بعد سیاسی شاید مهمترینشان جایگزینی خاتمی با محمود احمدی نژاد در ریاست جمهوری و شورای امنیت با آزانس انرژی هسته ای در رسیدگی به پرونده ایران بود که البته هیچ کدام به نظرم اتفاق خوبی نیست. البته یک اتفاق خوب سیاسی ممکن است تصمیم ایران برای مذاکره رودررو با آمریکا باشد که باید صبر کرد و دید که چگونه به مرحله اجرا می رسد.

سال 84 در ابعاد غیر سیاسی، خصوصا ورزش خیلی هم بد نبود. صعود تیم ملی فوتبال به جام جهانی، مطمئنا یک اتفاق خوب است. همچنین صعود زنان کوهنورد به اورست.

اما به هرحال سایه سیاست سنگینتر از هرچیز دیگر است. امیدوارم سال 85 سال بهتری باشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 19:26  توسط احمد طالبی  | 

محمود سالاركيا، با رد آزادي اكبر گنجي در روز 26 اسفند ماه جاري ( امروز)، گفت: گنجي به علت غيبت‌هاي غيرموجهي كه داشت، روز 10 فروردين ماه سال 85 آزاد مي‌شود.
وي افزود: گنجي غيبت‌هايي را در طول مرخصي‌هاي خود داشت كه آنها را محاسبه كرده‌ايم و طبق اين محاسبه، وي دهم فروردين سال 85 از زندان آزاد مي‌شود.

امروز شش سال از زندانی شدن اکبر گنجی گذشت اما به خلاف معمول آزادی او مبهم بود. این هم اظهارات مقامات که فعلا آزادی او را تا ۱۰ فروردین عقب انداخته اند. جالب است که غیبتهای گنجی را با این دقت حساب کرده اند ام در مورد مرخصی هایی که نیامده و انفرادی هایی که تحمل کرده، صحبتی نمی شود.

خب دستگاه عدلیه است دیگر!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 14:18  توسط احمد طالبی  | 

امروز می خواهم کمی جدی بنویسم.

ظاهرا فردا دوران محکومیت اکبر گنجی به پایان می رسد و علی القاعده باید شاهد آزادی او باشیم مگر آنکه کینه جویی صاحبان قدرت همچنان دست از دامن او برنداشته و او را در کنج محبس نگاه دارد.

زندانیانی مثل گنجی موقعیت دوگانه ای در افکار عمومی دارند. گروهی آنان را مزدور دشمن می خوانند و مسبب بسیاری از مشکلات و در مقابل گروه دیگری بسان یک قهرمان دوستشان دارند و حرمتشان می نهند. در حالی که سایر زندانیان چنین وضعیتی ندارند و این دوگانگی را برای یک متهم به سرقت، قاچاق و... نمی بینیم.

خود این موضوع نشان دهنده یک تفاوت ماهوی میان آنچه امثال گنجی به خاطرش به زندان رفته اند و سایر جرایم تعریف شده در قانون است.

این تفاوت را می توان در هدف مجرم یا متهم جست. یک مجرم سیاسی حداقل به لحاظ نیت در جایگاهی بسیار رفیع تر از مجرم عادی می نشیند. انگیزه افراد در ارتکاب به جرم سیاسی، یک انگیزه شرافتمندانه است و به همین دلیل است که در بسیاری از کشورها و از جمله کشور ما، قانون اساسی این دو جرم (سیاسی و عادی) را از یکدیگر تفکیک کرده است.

از سوی دیگر برای محاکمه یک متهم به جرم سیاسی، حضور هیات منصفه پیش بینی شده است. در مورد متهم سیاسی که به دلیل نوع اقدامش با نظم حاکم درافتاده است، نمی توان به داوری همین نظم مستقر اتکا کرد. دولتها طبیعتا به چنین مجرمینی روی خوش نشان نخواهند داد و به همین دلیل است که حضور هیات منصفه در محاکمات سیاسی لحاظ شده است. یعنی گروهی که نماینده اقشار مختلف مردم است نظر دهد که آیا جرم ادعا شده برای متهم مورد نظر، محرز است یا نه؟

فردا محکومیت شش ساله اکبر گنجی به پایان می رسد در حالی که او هرگز در حضور هیات منصفه محاکمه نشده و هیچ جمعی که نماینده جامعه باشد او را مجرم ندانسته است. کسی که حکم به زندانش داده، هیچ گاه به انگیزه شرافتمندانه اش که همپایی با مردم در مسیر اصلاح امور و بهبود اوضاع بود، توجه نکرده است و...

اگر اتفاق خاصی نیفتد فردا یک نفر که مجرم نبوده از زندان آزاد می شود. پس مبارکه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 14:44  توسط احمد طالبی  | 

بعد از مدتها که از دانشگاه دور بودم، امسال برای تحصیل جامعه شناسی به دانشگاه رفتم.

دانشجویی دوباره بیش از آنچه انتظار داشتم لذت بخش است. به خصوص که دوره قبلی با ناکامی سپری شده بود.

حالا باید حدود ۲۰ روز از دانشگاه دور باشم تا تعطیلات به پایان برسد. احساس می کنم طی این تعطیلات دلم برای دانشکده، قدم زدن در حیاط آن و سر به سر بچه ها گذاشتن تنگ خواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 15:10  توسط احمد طالبی  | 

شش سال پیش توی همچین روزی و شاید همچین ساعتی بود که در راه دانشگاه یکی از دوستان به من رسید و خبر داد که "سعید حجاریان ترور شده" و ادامه داد که "به احتمال زیاد تموم کرده"

اون روز گذشت و سعید حجاریان تموم نکرد! اصلا قرار نیست که کسی تموم کند.

به نظرم دنیای امروز به دلیل وضعیتی که دارد و امکاناتی که فراهم کرده زودبه زود اجازه نمی دهد که چیزی تمام شود.

حالا هم این تفکر به وجود آمده که اصلاحات تمام شده ولی...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 9:37  توسط احمد طالبی  | 

هنوز چندروزی تا چهارشنبه آخر سال باقی مانده اما همین حالا هم می توان صدای ترق و تروق را از خیابانها و کوچه ها شنید. در واقع چهارشنبه سوری که در یک روز خاص و در تناسب با آتش بیان شده، مطابق هر سال اندکی زودتر و در شکلی دیگر از راه رسیده است.

به نظر می رسد آنچه باعث منحرف شدن یک مراسم سنتی در شکل و زمان برگزاری آن شده سرکوب نیازهای طبیعی در فرایند جعل یک فرهنگ رسمی است و اینگونه حرکات نیز طغیانی ناخواسته است در مقابل این فرهنگ سازی.

به هر حال حوصله ندارم که بیشتر بنویسم. اینش را هم همینجوری نوشتم.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 16:30  توسط احمد طالبی  | 

امروز به مناسبت روز جهانی زن برنامه ای از سوی انجمن اسلامی در دانشکده برگزار می شد. اطلاعیه انجمن برای برگزاری این برنامه پر بود از عبارات مبارزه جویانه، تغییرطلبانه و مردستیزانه.

اما در حین برگزاری برنامه اتفاق جالبی افتاد. هنگامی که فیلمی به این مناسبت در حال پخش بود شیطنت یک نفر از حاضران ادامه برنامه را مختل کرد. این شیطنت چیزی نبود جز رهایی یک موش سفید زیبا در سالن برگزاری مراسم ویژه روز جهانی زن. حضور موش همان و همهمه و جیغ دختران همان. به همین سادگی برنامه از روال عادی خارج شد.

شخصا نه تنها مدافع نابرابری زنان و مردان نیستم، بلکه وضعیت فعلی در برخورداری از شغل، منزلت اجتماعی، حمایت های قانونی و... را اجحاف بزرگی در حق زنان می دانم. اما برایم جای سوال است آیا کسانی که از سوسک و موش می ترسند قادر خواهند بود یک جنبش اجتماعی را برای تحقق برابری زنان و مردان به راه انداخته و هدایت کنند و آیا کوشش طرفداران حقوق زنان در همان ادبیات تند و مردستیزشان باقی خواهد ماند و یا طرحی نو درخواهند انداخت.

به هرحال روز جهانی زن را به همه زنان تبریک می گویم و آرزو می کنم که آرمان جنبش زنان در تحقق عدالت جنسیتی محقق شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 16:20  توسط احمد طالبی  | 

دیروز مطلبی را در دفاع از آقای امام جمعه می نوشتم تا به سایت سلام یزد بدهم.

اگر یک سال پیش از من خواسته می شد تا این کار را بکنم محال بود که بپذیرم، اما حوادثی که این روزها به وقوع پیوسته و جابجاییهایی که در سطح قدرت رسمی پیش آمده مرا به این ضرورت رساند که باید بسیاری نظرات و خواسته های خودم را ندیده بگیرم. چیزی شبیه به دفاع از هاشمی رفسنجانی در دور دوم انتخابات و تلاش برای افزایش آرای او.!

اما اینها چیزی از سختی چنین حمایت هایی کم نمی کند. در حالی که به حکم عقل و بنا به ضرورت می خواهی مساله ای را از زاویه ای دیگر ببینی، نیرویی در درونت تو را از این کار باز می دارد و نتیجه کار چیزی جز یک دفاع دست و پاشکسته و ارائه متنی ضعیف نمی شود.

کنار آمدن با تناقض های درونی کار دشواری است.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 12:51  توسط احمد طالبی  | 

فردا قرار است که معارفه نماینده جدید سازمان ملی جوانان در استان یزد برگزار شود و از قرار معلوم نماینده سابق به این مراسم دعوت نشده تا مراسم معارفه بدون تودیع رییس سابق برگزار گردد.

شک نیست که هر کسی در کار خود صاحب نقاط ضعف و قوت بسیاری است و فقط در یک ارزیابی منصفانه است که می توان کارایی یک نفر را سنجید و او را موفق یا ناموفق خواند. من هم در این نوشته قصد ندارم تا چنین کاری را صورت دهم. اما آنچه مرا ترغیب به پرداختن به این موضوع کرد چیزی نیست جز یک صفت کمیاب در نماینده سابق سازمان.

عادت داریم به اینکه در مواجهه با مدیران دولتی جانب احتیاط را رعایت کرده و مواظبت نماییم تا مبادا از ما سخنی یا رفتاری خلاف میل و سلیقه جناب مدیر سرزند. چرا که ویژگی های شخصی ما معمولا در نوع مواجهه مدیران تاثیر جدی می گذارد. بر این اساس همیشه گرداگرد مدیران دولتی را افرادی اشغال می کنند که مدام در حال تعریف و تمجید از وی هستند و این همان نقطه تفاوت اصلی عباسقلی زاده با جریان غالب در میان مدیران دولتی است.

عباسقلی زاده در این سالهایی که به عنوان یک مدیر دولتی مشغول به کار بود، علی رغم همه ویژگی های شخصی اش که گاه در برخی زمینه ها او را در جایگاهی فراتر از منتقدان پرمدعایش می نشاند، کمتر سایه خود را بر اطرافیانش تحمیل کرد و کمتر کوشید تا دیگران را به رنگ خود دراورد. او جوانان را همانگونه که بودند پذیرفته بود نه آنگونه که دلش می خواست.

کسانی که به عنوان فعالین تشکلهای غیر دولتی جوانان یا هر عنوان دیگر با وی در ارتباط بودند، مجبور نشدند تا برای پیشبرد خواسته هایشان یا رفع مشکلاتشان دورویی پیشه کرده و تظاهر به قدم زدن در راهی کنند که او می پسندد. هرچند آنان که از برگزاری یک تودیع ساده برایش احتراز می کنند پاپوشی جز این دوخته اند.

به هرحال برای خانم عباسقلی زاده در هر موقعیتی که هست آرزوی توفیق کرده و در مقام آرزو ابراز امیدواری می کنم تا مسئولین جدید هم به گونه ای رفتار نکنند که دورویی و تظاهر به جمع جوانان یزدی بازگردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 16:11  توسط احمد طالبی  | 

برگهای تقویم امروز را به تاریخ شمسی 12/12 بر حسب تاریخ میلادی 3/3 و مطابق تاریخ قمری 2/2 نشان می دهند. این را چند نفر از دوستانم از طریق sms یاداور شدند.

اتفاق نادری است و احتمال وقوع آن در یک سال بسیار ضعیف.

اما چیزهایی هم که احتمال وقوع خیلی ضعیفی دارند رخ می دهند و این هم یک نمونه تقویمی که همزمان عدد روز و ماه سه تاریخ مختلف یکسان شده است. شاید بتوان گفت زندگی ما نیز چنین است. گاه رویدادهایی به صورت همزمان پیش می آیند که از قبل نمی توان احتمال زیادی برای پدید آمدن توام آنها قائل شد. البته با تفاوتهای اساسی نسبت به اتفاقی مشابه این اتفاق تقویمی!

اتفاقات زندگی بر یکدیگر اثر دارند و شرایط ویژه ای را پیش روی انسان قرار می دهند. آدمی مجبور است با اتفاقات خوب و بد زندگی روبرو شده و آنها را مدیریت کند.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 17:37  توسط احمد طالبی  | 

تا چند روز دیگر دوره شش ساله زندان اکبر گنجی به پایان می رسد و علی القاعده باید شاهد آزادی او باشیم. حال اینکه این اتفاق می افتد و یا گنجی همچنان زندانی کینه زورمداران خواهد ماند، مطلبی است که به زودی مشخص خواهد شد.

در این سالهایی که گذشت، گنجی به دلیل نوع مواجهه اش با وضعیت پیش آمده به یک زندانی متفاوت و برجسته تبدیل گردید.

گنجی هرگز در این سالها از آنچه به خاطرش به زندان رفته بود کوتاه نیامد، در هیچ آوردگاهی پای پس نکشید و حاضر نشد برای رهایی از بند، به خواسته های صاحبان قدرت تن دهد و البته هزینه هایش را هم پرداخت.

گنجی با مقاومتی که خصوصا در سال اخیر از خود نشان داد در واقع کسانی را که به حبسش درانداخته بودند، در زندانی مخوف تر به بند کشید و نشان داد که لزوما همه چیز مطابق میل و اراده صاحبان قدرت پیش نخواهد رفت.

شخصا با وجود انتقاداتی که به برخی عملکردهای گنجی دارم او را به عنوان نماد مقاومت سیاسی در کشورم ستایش می کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 21:28  توسط احمد طالبی  | 

چند روز یش خیلی اتفاقی مدیر دوره دبیرستانمان را دیدم. وقتی فهمید هنوز دانشجو هستم، با تعجب پرسید که دکتری؟

نمی دانم این سالهایی را که دور از دانشگاه بوده ام باید عمر تلف شده به حساب بیاورم یا نه؟ اصلا این چند سال چه اندازه در زندگی من اهمیت دارند؟

به هرحال الان در کلاسهای دوره کارشناسی با کسانی می نشینم که بعضا تا ۹ سال از من کوچکتر هستند. اما مهم نیست. شاید تجربیات این چند ساله کمکم کند تا ضمن درس خواندن آدم موفق تری باشم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 0:0  توسط احمد طالبی  | 

چند روزی بود که این وبلاگ را برای خودم ساخته ام اما مطلبی به ذهنم نمی رسید که توی آن بنویسم. آخه دوست داشتم اونو با یک مطلب خوب شروع کنم. تا اینکه دیروز اتفاق آموزنده ای برایم افتاد و بد ندیدم با این تجربه شروع کنم.

خیلی وقتها ما به یک چیزی آنقدر اطمینان داریم که فکر می کنیم مو  لای درزش نمی رود. بنابراین هیچ جنبه دیگری را در نظر نمی گیریم. بر اساس اطمینانمان تحلیل می کنیم، تصمیم می گیریم و پیش می رویم. معمولا هم حق با ماست.

اما دیروز حق با من نبود. من اشتباه کرده بودم و حالا ...

شاید باید باور کنم که همیشه، حتی در مطمئنترین حالت شکافی وجود دارد و باید حالتهای دیگری را هم در نظر گرفت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 10:23  توسط احمد طالبی  |