تبليغاتX
همينجوري
همینجوری یک چیزهایی به ذهنم رسیده، تو هم سخت نگیر همینجوری بخونش

حالا دیگه بیشتر از دو هفته از زمانی که اعلام شد جهانبگلو ناپدید شده می گذرد.

توی این دو هفته البته معلوم شد که ناپدیدی او ناشی از همت مسئولان محترم جمهوری اسلامی در بازداشت یک فرد مرتبط با بیگانگان بوده است و الحمدلله که او هنوز زنده است. خب همین هم غنیمت است!

نکته این دو هفته موضع گیریهایی است که در قبال این مساله شده یا بهتر بگویم نشده است.

انتظار این بود که بازداشت یک استاد دانشگاه، یک نویسنده و یک روشنفکر بنام، بیش از اینها در جامعه ما ایجاد واکنش و التهاب کند. اما در عمل آنچه پیش آمد نه تنها نشان دهنذه بی تفاوتی جامعه خسته ما، که حتی بی رمقی اساتید و روشنفکران خوگرفته با وضع موجود و همچنین سیاسیون و احزاب مدعی است.

ذو هفته ای می شود که یکی از نامدارترین نویسندگان ما در زندان است اما در این دوهفته حتی صدای چندانی نه برای آزادی او که برای روشن شدن وضعیتش نیز برنخاسته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 11:38  توسط احمد طالبی  | 

دیروز در دانشکده علوم اجتماعی غوغایی به پا بود.

قضیه از اختلافات بر سر تملک انجمن و عدم صدور مجوز برای برنامه "دموکراسی و زندگی روزمره" شروع شده و با برخورد میان رییس دانشکده و چند تا از دانشجوها بیخ پیدا کرد. خلاصه اینکه از ده صبح تا عصر بلبشویی بود توی دانشکده.

دیروز کلی یاد گذشته ها افتادم. یاد روزهایی که توی دانشگاه شریف شلوغ بازی در می آوردیم، اعتراض می کردیم و... حتی یکبار هم در اعتراض به لغو یکی از برنامه های انجمن قفل در اتاق رییس دانشگاه را شکستیم!

دیروز فضای دانشکده خیلی احساسی بود. این را می شد از صحبتهایی که بعضا بچه ها در تریبون آزاد ارائه می کردند فهمید. یکی می گفت باید یقه کسی را که یقه می گیرد(منظورش رییس دانشکده بود) گرفت و دیگری آنچنان میل به تخریب داشت که انسان بودن را در حیوانیت تعریف می کرد(دقیقا با همین الفاظ). بچه های معترض هم مدام با دست زدن اینگونه سخنان را تشویق می کردند.

چندبار خواستم که من هم حرف بزنم و بگویم که آنچه ما می خواهیم با این نحوه صحبت و با تهدید به خشونت ورزی حاصل نمی شود، اما هر بار یادم می آمد که همین چند سال پیش دیگرانی همین حرفها را به من و امثال من می زدند و ما هر بار مسخره شان می کردیم و متهمشان می کردیم که درد آزادی ندارند. که آلوده قدرتند و محافظه کار شده اند و...

یاد مهندس بازرگان به خیر که خوب فهمیده بود:

آزادی نه دادنی است و نه گرفتنی. آزادی یادگرفتنی است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 11:34  توسط احمد طالبی  | 

دیروز روزنامه سرمایه یاداوری کرده بود که سالروز مرگ فون هایک است.

اولین چیزهایی که از این اقتصاددان و فیلسوف لیبرال خواندم مجموعه مقالاتی بود که عزت الله فولادوند گزینش و ترجمه کرده و در یک مجموعه با عنوان "در سنگر آزادی" منتشر ساخته است.

عنوان کتاب و همچنین مقدمه آن وادارم کرد که همه مقالاتش را بخوانم.

به نظرم در کشور ما لیبرالها آنگونه که هستند شناخته نشده اند. نگاه جامعه ما به این جماعت (چه داخلی و چه خارجی شان) همیشه تحت تاثیر پارامترهای غیر مرتبطی بوده که از درک صحیح سخن آنها جلوگیری می کند. در واقع لیبرالیسم در کشور ما همیشه قبل از هر چیز یک فحش سیاسی بوده که نثار هرکسی می توانسته بشود و در حالی که پس از انقلاب مشروطه هرگز اینان در مصدر کار نبوده اند، همواره در فضای مغشوش سیاست و اندیشه، برای اقدامات دیگران هزینه داده اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:22  توسط احمد طالبی  | 

رامین جهانبگلو را هم گرفتند. اتهامی که متوجه او شده حکایت از یک داستان قدیمی دارد. دوباره ارتباط با بیگانه و دوباره جاسوسی!

این اتهام دیگر نخ نما شده و از حالا می توان تا آخر داستان را پیش بینی کرد.

رامین جهانبگلو به جرایم خود اعتراف می کند! از خانه رامین جهانبگلو مقادیر زیادی اسناد و مدارک دال بر ارتباط او با بیگانگان و کوشش در جهت منافع آنان به دست می آید! رامین جهانبگلو در حضور دوربینهای تلوزیونی از عملکرد گذشته خود اظهار ندامت می کند! و...

واقعا که تکراری شده.

رامین جهانبگلو یک نویسنده است. یک استاد دانشگاه است و یک روشنفکر.

همین.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:59  توسط احمد طالبی  | 

چون حوصله نوشتن ندارم این را از ابراهیم نبوی می گذارم:

به گفتگوی ملت و دولت در مورد نفت و اسرائیل و ورزشگاه و زنان و اورانیوم دقت فرمائید:
دولت: ما نفت را سر سفره مردم می بریم.
ملت: دستت درد نکنه، شما بگذارش بغل آشپزخونه، خودمون می بریم سر سفره.
دولت( یک ماه بعد): ما مافیای نفتی را نابود می کنیم.
ملت: می شه بعد از نابودی مافیای نفتی، نفت رو بیاری سر سفره مون؟
دولت( دو ماه بعد): ما زمینه ظهور امام زمان را فراهم می کنیم.
ملت: داداش! یعنی آوردن نفت سر سفره ملت از آوردن امام زمان سخت تره که اول اون کار رو می کنی؟ نمی شه اول نفت ما رو بیاری سر سفره، بعد آقا تشریف بیارند.
دولت(سه ماه بعد): ما دولت را به شهرستانها می بریم.
ملت: پس دستت درد نکنه، قبل از رفتن به شهرستان این نفت رو بیار سر سفره مون بعدش هرجا خواستی برو.
دولت(چهار ماه بعد): ما اسرائیل را از روی نقشه جهان حذف می کنیم.
ملت: شما نفت رو بیار سر سفره مون، ما خودمون اسرائیل رو از روی نقشه جهان حذف می کنیم.
دولت( چهارماه و نیم بعد): یهودیان باید به اروپا منتقل شوند.
ملت: الهی درد وبلات توی سرم، شما که داری یهودیان رو به اروپا منتقل می کنی، سر راهت این نفت رو هم منتقل کن سر سفره ما.
دولت(پنج ماه بعد): انرژی هسته ای حق مسلم ماست و باید ملت ایران از آن برخوردار گردد.
ملت: الهی خیر از جوونیت ببینی. ما می دونیم که انرژی هسته ای حق مسلم ماست، ولی شما اول اون نفت رو که قرار بود بیاری سرسفره مون لطفا بیار، بعدا اگر اضافه موند یک کم هم اورانیوم بده.
دولت(شش ماه بعد): ما بانوان را به ورزشگاهها می بریم.
ملت: خدا خیرت بده، چه کار خوبی می کنی. لطفا قبل از اینکه بانوان رو ببری ورزشگاه این نفت رو بیار سر سفره مون که بانوان محترم وقتی از مسابقه برگشتند سفره مون خالی نباشد.
دولت[ نه ماه بعد] کی گفت نفت را می آورد سر سفره ما بروید از عطریانفر بخواهید که او نوشت ما هم خوشمان آمد تکذیب نکردیم . ما معمولا حرف هائی را که زده ایم تکذیب می کنیم اما این یکی را یادمان رفت. ببخشید.
جمله بوف کور: در زندگی آدمهای هستند که روح انسان را در انزوا می خورند و می خراشند، این آدمها برای اینکه نفت را سر سفره ملت نیاورند و به قول شان عمل نکنند، حاضرند هر کاری بکنند، الا همان کاری که قرار است بکنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:6  توسط احمد طالبی  | 

امروز شبکه چهار به سنت هفتگی اش میزگردی را با عنوان "زن، سنت و تجدد" پخش کرد. حاضران اعظم راودراد (عضو هیات علمی دانشگاه تهران)، حسن خجسته (معاون صدای صداو سیما و عضو هیات علمی دانشکده صدا و سیما) و یک مجری جوان بودند. پیش از این یکبار در یک جلسه سخنرانی خانم راودراد شرکت کرده بودم ولی اصلا از او خوشم نیامد. به نظرم آدم ضعیفی می آمد. اما در برنامه امشب قضیه فرق می کرد.

سخن بر سر نگاه رسانه به زن بود و خانم راودراد این نگاه را نقد می کرد. تمام تاکید او بر لزوم نگاه غیر جنسیتی به زن بود و تخطئه رسانه ها که زنان را تنها در چارچوب خانه نشان می دهند و مشغول بحثهای پیش پا افتاده!

دکتر خجسته هم تمام تلاش خود را می کرد تا سخنان خود را در جامه ای روشنفکرانه پیچیده و وضعیت را طبیعی نشان دهد اما هر بار راودراد به گونه ای بحث خود را پیش می برد که دکتر خجسته ناچار از تایید حرفهای او می شد.

مجری جوان هم هر چه کوشید نتوانست او را وادار کند تا بر نقشهای خاص زنانه که صدا و سیما باید ترویجشان کند صحه بگذارد.

این دفعه از راودراد خوشم آمد. بیشتر از خوش نیامدن دفعه قبل!

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 22:36  توسط احمد طالبی  |