تبليغاتX
همينجوري
همینجوری یک چیزهایی به ذهنم رسیده، تو هم سخت نگیر همینجوری بخونش

این روزها همه چیز در راستای فوتبال است. همه درباره فوتبال حرف می زنند. در تاکسی، توی دانشگاه، کنار باجه روزنامه فروشی و...

آخه جام جهانی شروع شده است. جامی که ما هم یکی از رونق دهندگان آن هستیم و امشب قرار است که تیم کشورمان اولین بازی خود را انجام دهد.

فوتبال یک رقابت تمام عیار است. درست مثل جنگ!

در فوتبال مثل زمانی که میان دو ملت جنگ شده باشد، چشم همه به عملکرد نمایندگان کشورشان(سربازان یا کاروان ورزشی) است. همه در آرزوی پیروزی هستند و با شکست دادن حریف احساس غرور و سربلندی می کنند. شادمانی حاصل پیروزی هاست. چه فتح خرمشهر باشد و چه غلبه بر استرالیا.

اما یک تفاوت اساسی وجود دارد که فوتبال را جذابیت بخشیده و جنگ را نفرت داده است.

این تفاوت در زمان شکست است که نمایان می شود. شکست در میدان جنگ به معنای خرد شدن و سرافکندگی است. بازنده جنگ در زیر سلطه طرف پیروز قرار می گیرد و...

اما در فوتبال، شکست امری پذیرفته شده است. بازنده میدان فوتبال سرافکندگی را برای ملتش به ارمغان نمی آورد و هواداران در میدان فوتبال خرد و تحقیر نمی شوند. چرا که رقابت در فوتبال از اساس پایه ای جز دوستی نداشته است.

بزرگان می توانند از گروه خود بالا نروند و یا حتی به مرحله نهایی جام نرسند اما همچنان بزرگ بمانند.

فوتبال میدان تمرین زندگی است. آمادگی برای موفقیت و آمادگی برای شکست. و البته تداوم زندگی.

فوتبال تمرین به هم رسیدن است. تمرین هم شانی، تمرین رعایت قانون، تمرین پذیرش داوری فرد بیطرف، تمرین سختکوشی و تمرین...

و ما چقدر به این چیزها احتیاج داریم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 9:58  توسط احمد طالبی  | 

سالها پیش، هنگامی که هنوز کودکی بیش نبودم، خبر آمد که دیوار برلین را فرو ریختند. برایم بسیار عجیب بود که اهمیت فروریزی یک دیوار چیست؟ حتی اگر این دیوار یک شهر را به دو نیم کرده باشد.

اندک اندک دانستم که آن دیوار تنها نمود فیزیکی از یک دیوار بزرگتر بود و نمادی بود از فاصله ای ساختگی و تحمیلی میان غرب و شرق عالم. دیوار برلین که خراب می شد این فاصله ساختگی میان انسانها بود که برچیده می شد. از آن زمان چندین بار تصاویر تخریب این دیوار را دیده ام. دیده ام که چگونه مردمان دوسوی دیوار در هنگام برچیدن آن از شوق اشک می ریزند و دیده ام که چگونه دیوانه وار به سوی هم دویدند و یکدیگر را در آغوش کشیدند.

اما نکته این است که همیشه دیوارها نمودی فیزیکی ندارند که بتوانی تخریبشان را به راحتی تماشا کنی. ما معمولا در میان حصارهایی که در ذهنمان کشیده شده زندانی هستیم. من ایرانی هستم و دیگری غیر ایرانی. من مسلمان شیعه مذهب هستم و دیگری غیر از این. من فارسی زبان هستم و دیگری به غیر از این زبان تکلم می کند. من از جنس مرد هستم و دیگری زن و...

تمام اینها دیوارهایی هستند که در ذهن ما پدید آمده و میانمان فاصله انداخته و ما را از ما جدا کرده است. آنچه در روزهای گذشته در مناطق ترک نشین کشورمان رخ داد، صورت حاد این جداییها بود. اینکه یک نفر برای نشان دادن ناهمزبانی با سوسک، از زبان ترکی استفاده کرده و اینکه ترکها در واکنش به این کار به خشونت روی آورده و متقابلا فارسها را مورد هجوم قرار دادند، بهترین گواه است بر فاصله ذهنی که از قبل میان اقوام ساکن در سرزمین ما وجود داشته. پیش از این نیز مواردی از این دست و نابرابریهای قومی را در سایر استانهای مرزی کشور شاهد بوده ایم.

به نظرم می آید مادام که فاصله های ذهنی میان ما وجود داشته باشد و دیوارهای ساختگی از هم جدایمان کرده باشد، هر ازگاهی با چنین وقایعی مواجه خواهیم بود. یک روز میان شیعیان و اهل تسنن، یک روز میان ایرانیها و افغانیها، یک روز میان این قوم و آن قوم و دیگر روز...

گر چه معتقدم تقسیم بندی های موجود واقعی بوده و گریزی از آنها نیست و نمی توان و نباید انکارشان کرد اما پیش از هر چیز باید توجه داشته باشیم که همه ما انسان هستیم و سایر تقسیمات میان ما تقسیماتی عارضی و تصادفی هستند و هیچکدام نمی توانند بر انسان بودنمان پیشی بگیرند.

دیوارهای فاصله انداز باید تخریب شوند و به حکم انسان بودن باید از آزردن یکدیگر پرهیز کنیم.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 13:0  توسط احمد طالبی  |