تبليغاتX
همينجوري
همینجوری یک چیزهایی به ذهنم رسیده، تو هم سخت نگیر همینجوری بخونش

تعلیق همیشه مربوط به انرژی هسته ای نیست. یک وقتهایی خود آدم هم در وضعیت تعلیق قرار می گیرد.
تعلیق آدمها زمان بی خبریشان است. آدم بی خبر متوجه تغییرات نیست و رفتارش بر اساس تصوراتش است، در حالی که محیط اطراف در حال تغییر دائمی و تحول مستمر است.
وقتی دو سه هفته ای است که خانه نیامدی و همچنین به خاطر چند روز مسافرت کاملا در حالت بی خبری قرار می گیری متوجه این تغییرات می شوی. اینجا تغییرات زیادی صورت گرفته و تو از آن بی خبر بوده ای. شاکی می شوی که چرا مثلا فلان چیز را به تو خبر نداده اند. فکر می کنی که اگر خبر داشتی حداقل یک سر به خانه می زدی، شاید هم نه.
من احساس می کنم که گرچه سعی می کنیم در جریان بسیاری امور قرار بگیریم و از چند و چون برخی ماجراها سر در بیاوریم، اما همیشه اخباری که نداریم زیاد هستند و از اتفاقات بسیاری جا مانده ایم.
نمی دانم خوب است یا نه اما اگر از چیزهایی خبر داشتیم شاید به گونه ای دیگر رفتار می کردیم.
ما در یک تعلیق نسبی و دائمی هستیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 15:40  توسط احمد طالبی  | 

می گن از یه آخوندی که خیلی چرت و پرت می گفت پرسیدن که مگه چی به شماها یاد می دن که اینقدر با اعتماد به نفس دری وری می گید؟ گفت هیچی. فقط بهمون می گن فرض کنید اینایی که پای منبرتون نشستن از خودتون خرترن.

فکر نکنید که این حکایت ربطی به احمدی نژاد و حرفایی که می زنه داره. نه کلی وقته دارم دنبال یه کافی نت باز تو این جمعه آخر سال می گردم. حالا هم تا یه فایل ۱۰ مگابایتی دانلود بشه فرصت دارم یعنی مجبورم که اینجا بشینم و به اینترنت ور برم. گفتم که همینجوری یه چیزی گفته باشم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 13:47  توسط احمد طالبی  | 

امروز صبح از جلوی دکه روزنامه فروشی که رد می شدم دیدم همشهری یک ویژه نامه این هوایی را ضمیمه رایگان روزنامه اش کرده. بر طبق ضرب المثل "مفت باشه کوفت باشه" خریدم.
یک بنده خدای دیگه ای هم همشهری گرفته بود اما ندیده بود که ضمیمه هم داره. یاداوری کردم که ضمیمه اش را هم برداره. طرف که کلی ذوق کرده بود، برگشت و پنج تا همشهری برداشت. لابد برای آبجیش و حسن آقا و همسایه پایینی و دوست دخترش.
پیش خودم گفتم کاش نگفته بودمش. حداقل چند نفر بیشتر روزنامه گیرشون می اومد. اون بابا هم با آبجی محترمشون یه روزنامه می خوندن.
حالا درست که مفت باشه کوفت باشه. اما وقتی همه ش مثل همه مگه مرض داریم چندتا چندتا بگیریم؟

حالا اینو ولش کن. امروز احمدی نژاد رفته یزد. اون دخترک هفت هشت ساله ای که رسمه دسته گل دست بگیره و بره جلو بگه جناب نمی دونم چی چی به شهر فلان و بهمان خوش آمدید رفته و گفته به شهر خاتمی روشنفکر ...
آخ که من چه همشهریای بامزه ای دارم!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 16:51  توسط احمد طالبی  | 

- یه عکس از خودم گذاشته بودم تو وبلاگ. بعضی ها وقتی می دیدند خیلی دوستانه می گفتند که برش دار، زشته. بعضی دیگه خیلی دوستانه مسخره می کردند و بالاخره اینکه بعضی ها خیلی دوستانه یه جوری نگاه می کردند. یعنی آخه آدم عاقل با خودش همچین کاری می کنه.
ولی خب من که کار بدی نکرده بودم. اون عکس واقعا مال خودم بود. عین عین من. مو نمی زد.
عکسو برش داشتم.

- امروز رفتم عکاسی عکس بگیرم. گفت برو تو اتاق آماده شو. واستادم جلو آینه. با خودشیفتگی تمام یه نگاهی به خودم انداختم. دیدم نه بابا مشکل ریشه ای تر از این حرفاست. گفتم من آماده ام.
عکاسه هی می گفت صورتت را بچرخون به اینور. سرت رو بده بالا. قوز نکن. مهربونتر نیگا کن و...
گفتم بگیر دیگه من همینجوری ام.

- فکر می کردم که چرا عکس اینقدر مهمه؟ مثلا هر روز عده زیادی من رو می بینن، آشنا و غریبه. وضعیت قیافه م خیلی برام مهم نیست. برای دیگران هم همینطور. کمتر هم پیش می آد که کسی بگه اینجای قیافت مشکل داره.(جز این بچه های هَفَش ساله جیغولوی تهرونی که خیال می کنن خیلی تحفه ان)
در مقابل با اینکه نه بازیگر مشهوری هستم نه فوتبالیست محبوبی که عکسم را چاپ کنند و به در و دیوار خونه شون بزنند و فوق فوقش وقتی یه عکس می گیرم حداکثر بیست نفر ببیننش.(حالا می خواد تو وبلاگ باشه یا روی شناسنامه یا هر جهنم دره دیگه) اما این عکس حتما باید خوش قیافه باشه و روتوش شده و من را هم سر حال و قبراق نشون بده.
اگه جز این باشه خیلی دوستانه مایه مضحکه می شم من هم خیلی دوستانه...
بیچاره کس و کار عکاسه.
تازه، من که خوبه. بعضی ها رو دیدم که تو عمرشون فقط موقع عکس گرفتن کت و شلوار می پوشن و کراوات می زنن و چه و چه. اگر تاثیر داشت ادکلن هم می زدن.

- به قول عادل فردوسی پور چه می کنه این دوربین.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 17:56  توسط احمد طالبی  | 

دوشب پیش گفتگوی ویژه خبری شبکه دو با حضور سفیر آلمان برگزار شد. انتخاب سفیر آلمان ظاهرا به دلیل ریاست دوره ای این کشور بر اتحادیه اروپا و در ارتباط با پرونده هسته ای ایران صورت گرفته بود.

به نظرم این برنامه چندتا نکته جالب داشت.

اول اینکه برای اولین بار بود که من می دیدم حرفهای غربیها مستقیما از سوی خودشان بیان می شود و دیگر با چندتا زانویی از کارشناسان رنگ و وارنگ تلوزیون برای ما ترجمه و تفسیر نمی شود.

دوم اینکه شخصیت میهمان به مجری اجازه نمی داد که هرچیزی را به غنی سازی اورنیوم ربط دهد و مثلا بگوید که اگراتم نشکافیم، مزارع گندممان محصول نمی دهد، بیمارانمان علاج نمی شوند، جوانانمان بیکار خواهند شد و قس علی هذا.

سوم اینکه بر خلاف تبلیغات مرسوم سفیر تاکید کرد که حق استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای را برای ایران به رسمیت شناخته و تنها بر سر غنی سازی اورانیوم حرف دارند. به نظرم تفاوتی بین حرف او کشورهایی که ما فکر می کنیم هم موضعمان هستند نبود.

چهارم اینکه آقای سفیر شخصیت جالبی داشت. علاوه بر اینکه مدرک تحصیلی اش دکترای فلسفه بود و می توانست برای تاکید بر حرفهایش از هگل مدد بگیرد ( درست مثل سفرا و نمایندگان ما)، می فهمید که در مورد چه چیزی صحبت می کند. او بر خلاف مجری وقتی صحبت می کرد پنجره جدیدی در حرفهایش نمی گشود و موضوع را گم نمی کرد (بازم درست مثل مسئولین ما).
و بالاخره اینکه حیدری یک نکته خیلی قشنگ (به نظر من) را به آقای سفیر یاداور شد و آن اینکه ما در دوران جدید آغازگر هیچ جنگی نبوده ایم. نمی دانم که چرا ما چنین نکاتی را رها می کنیم و چنان با دیگران برخورد می کنیم که گویا هیولاییم و می خواهیم همه را بخوریم.

نهایتا اینکه احساس کردم چنین برنامه هایی می تواند ضمن تاکید بر خواسته های به حق ایران، قدری فضاسازی های احساسی صورت گرفته در ماههای گذشته را تلطیف کند و زمینه را مهیای تصمیمی عقلانی و منطبق بر منافع ملی کند.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 20:47  توسط احمد طالبی  | 

امروز یکی از دوستان sms زده بود که توی مسابقه انتخاب مرد سال اخبار شبکه ۳ از طریق sms شرکت کن و اسم خاتمی را به شماره ۱۰۰۰۲۲۰۰ بفرست.
اول فکر کردم که من اگر بخوام کسی را انتخاب کنم اون کس خاتمی نیست. دوم اینکه اگر بخوام تو برنامه ای شرکت کنم، اون برنامه مال تلوزیون نیست و...
اما به نظرم بد هم نیومد. اگر در چنین برنامه ای خاتمی انتخاب بشه می تونه پیامهای خوبی داشته باشه. مثلا اینکه ما دوست داریم مسئولینمون قبل از حرف زدن یه کم فکر کنند. یا اینکه بدمون نمی آد که مردم دنیا از ما نترسن. و از این قبیل خواسته های حق و ناحق.
من هم اون sms رو برای چند نفر فرستادم.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 18:22  توسط احمد طالبی  | 

زن و مرد هیچ فرق انسانی با هم ندارند و هرگونه نابرابری جنسیتی ناحق است.

عقب نگه داشته شدن زنان ناشی از انباشت تاریخی نابرابریها است و زندگی مدرن نمی تواند این نابرابری را بپذیرد. برای زیستن در جامعه امروزین ناچاریم تبعیضها را رفع کنیم.

قوانین توجیه کننده نابرابری که به اسلام نسبت داده می شود ناشی از جبر زمانه و ظرف اجتماعی است که پیامبر حکومت خود را در آن تشکیل داد وگرنه گوهر دین اسلام بری از این بی عدالتیهاست.

....

 

چنین حرفهایی را بارها و بارها شنیده ایم. من همه آنها را قبول دارم اما احساس می کنم تکرار دائمی آنها بی فایده است. نه تنها بی فایده است که شاید به نوعی نشان دهنده ناتوانی یا بی حوصلگی طرفداران حقوق زنان در پیگیری مطالباتشان است.

در یک داستان مینی مال خواندم که گروهی در جایی محبوس شده بودند و مدام داد می زدند که ما را آزاد کنید. ما حرف داریم. نهایتا آزاد شدند آنها همچنان تکرار می کردند که ما را حبس کرده بودند. نمی گذاشتند ما حرف بزنیم. ما حرف داریم. اما هیچ حرف جدیدی در میان نبود. مدام تکرار و تکرار و تکرار.

به نظرم زنان مطالبات به حقی دارند. به هرحال توقع بیجایی نیست که به اندازه مردان احترام داشته باشی و شخصیتت به رسمیت شناخته شود. اما احساس می کنم که عمده زنان مطالبه گر فارغ از آنچه که در متن جامعه وجود دارد صرفا به تکرار یک سری حرفهایی می پردازند که شاید تنها برای معدودی از جامعه دغدغه باشد و نتوان آن را به خواسته های نصف جامعه منتسب کرد. تازه اغلب آنها هم به نظر من تنها ادا در می آورند و جز قلیلی حاضر نیستند در میدان عمل وارد شوند، از هزینه دادن نترسند، به گونه ای متفاوت رفتار کنند و آنچه را می توانند تغییر دهند.

من فکر می کنم که ما در همه كارهايمان صرفا یک سری جملات را حفظ کرده ایم که از طریق آنها ضمن حفظ پرستیژ خود به عنوان یک انسان مدرن فهمیده به دیگران خیالی فحش می دهیم اما درعمل حاضر نیستیم کاری بکنیم.

در هشت مارس یا هر روز دیگری که قرار است در مورد زنان حرف زده شود فرصت داریم که خود را نیز نقد کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 17:27  توسط احمد طالبی  | 

- توی کلاس بودم که sms آمد.
رسول ملا قلی پور در گذشت.

- امروز توی کلاس دکتر صدیق بحث به جنگ رسید و آدمایی که جنگیدند. چند نفری اظهار نظر کردند. خیلی اعصاب خردکن بود.
از تلوزیون دوباره فیلم سفر به چزابه را دیدم. نمی دونم چه جوری می شه به همچین سفری رفت ولی من واقعا دوست دارم چنین سفری را تجربه کنم. سفر به چزابه اون هم بیست و پنج سال پیش. یه کم بیشتر!!

- امشب بازیهای لیگ قهرمانان اروپاست. امروز توی عراق بیشتر از سیصد نفر کشته و زخمی شدند. توی افغانستان هم عده ای توسط نیروهای ناتو کشته شدند. پس فردا روز جهانی زن است و رهبران جنبش زنان ایران توی زندان هستند...
ولم کن. نمی فهمم چی مهمه و چی بی اهمیت.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 23:10  توسط احمد طالبی  | 

موزه و زباله دان خیلی با هم فرق دارند. آنقدر که شاید کاملا بی ربط به نظر برسند، اما به نظر من حداقل یک شباهت مهم بین این دو هست.

موزه و زباله دان خیلی با هم فرق دارند. زباله دان جای چیزهای بی ارزشی است که می خواهیم از زندگیمان دفعشان کنیم. جیزهایی که از روبرو شدن با آنها حالمان گرفته می شود. چیزهایی که استفاده شان کرده ایم، حالا دیگر به کارمان نمی آیند و از نظر ما فاقد هرگونه ارزشی هستند. اما موزه را ساخته ایم تا ارزشهای گذشته خود را به تماشا بنشینیم و لذت ببریم از چیزهای با ارزشی که در گذشته داشته ایم. آنچه را در موزه می گذاریم برایمان با ارزش است و محترم و از این روست که نگهداریش می کنیم و پاسش می داریم.

برای هر حوزه ای می توانیم موزه ای قائل شویم و زباله دانی. هر حوزه ای حتی سیاست و تاریخ و اقتصاد و...

موزه و زباله دان خیلی با هم فرق دارند. آنقدر که شاید کاملا بی ربط به نظر برسند، اما به نظر من حداقل یک شباهت مهم بین این دو هست. هر دو در پیوند با گذشته هستند. موجودی هیچ کدامشان به کار امروز ما نمی آید و گره از مسائل امروز ما نمی گشاید.

بعضی وقتها حرفهایی می شنویم از زبان این و آن و شعارها و برنامه هایی که متعلق به سی سال پیش است یا سیصد سال پیش یا هزار و سیصد سال پیش. امروزی نیست و مطابق با نیازها و ضروریات این دوره تنظیم نشده است.

این حرفها حداکثر می تواند به موزه برود. می توانیم راجع به آنها حرف بزنیم و فخر بفروشیم اما نمی توانیم آنها را به کار ببندیم و نمی توانیم زندگی امروزین خود را بر اساس آنها تنظیم کنیم.

به نظرم اگر جز این باشد، آیندگان ما را نه به موزه که به زباله دان خواهند سپرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 22:54  توسط احمد طالبی  | 

چند تا بچه شیطون که می خواستند سر به سر یکی از کاندیداهای مجلس بگذارند توی یکی از جلسات  ازش پرسیدند که نظر شما در مورد تفکیک زباله از مبدا چیست؟ طفلی هم جواب داد نظر من همان نظر حضرت امامه!! پرسیدند که نظر حضرت امام چیست گفت نمی دانم.

با احمد حریریان کلی به این موضوع خندیدیم. حالا احمد رفته یک وبلاگ با اسم تفکیک زباله از مبدا از مبدا باز کرده. به نظرم اگر سادگی آن کاندیدای بیچاره باعث وبلاگ نویس شدن احمد بشه خاصیتش بیشتر از مشاور وزیر آموزش و پرورش است که گفته بود نگاه ما به پیامبر همان نگاه حضرت امام است!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 12:43  توسط احمد طالبی  | 

زندگی خیلی هم بد نیست. حالا گرچه خبرها خیلی خوب نیستند ولی بعضی وقتها در بین همین خبرهای بد هم به چیزهایی می رسی که موجب انبساط خاطر هستند.

امروز داشتم روزنامه اعتماد ملی را می خواندم. خبر تلوزیون ان اچ کی ژاپن را در ارتباط با بمباران تهران! یکدفعه چشمم به یک آگهی افتاد. کلی خندیدم.

نمی دانم واقعا این شرکتها نسبت به موضوع آگهی بی ربط هستند یا اینکه من قدرت درک مساله را ندارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 21:43  توسط احمد طالبی  | 

مهمترین مشکلات کشور ما در حال حاضر چیست؟ مسئولان ما به چه فکر می کنند؟ محورهای روابط بین المللی ما چیست؟ دغدغه های امنیتی ما بر اساس چه اصولی تنظیم می شود؟ ما توی این دنیا چه کاره هستیم؟

اصلا ولش کن. فرض کنیم در آزمون ضمن خدمت یک اداره ای شرکت کرده اید. سوال این است:

 

جملات زیر از کیست؟

"آنها براي ضربه زدن مي آيند و فتنه گري مي کنند، مثلاً مي آ يند و قيمت گوجه فرنگي را در بازار گران مي کنند. فکر مي کنند با اين فتنه گري ها ما دست از آرمان هاي خود برمي داريم. چقدر سطح فکري آنها پايين است. البته به فضل الهي قضيه گوشت و مرغ و گوجه فرنگي نيز درست مي شود."

الف)مرحوم گل آقا   ب)جرج برنارد شاو   ج)کریم شیره ای   د)محمود احمدی نژاد

 

پاسخ شما چیست؟

در ضمن منبع امتحان سخناني است که چند روز پیش در همايش روحانيون و مسوولان سازمان عقيدتي ناجا ایراد شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 13:51  توسط احمد طالبی  | 

براي هم سن و سالهاي من که دوران کودکي خود را در سالهاي جنگ هشت ساله گذرانده ايم،جنگ عبارت است از نزاعي نظامي و تخريبي در زمين و دريا و هوا که ميان دو کشور صورت مي پذيرد. در اين نزاع هرآنچه در دسترس است هدف قرار مي گيرد و طرفين مي کوشند تا يکديگر را نابود کنند.

آنچه ما کمتر بدان توجه داريم اين است که گرچه هنوز هم معرکه هاي جنگ در گوشه گوشه جهان رونق داشته و بازار منازعات نظامي مشتريان خود را افزايش داده است، اما جنگهاي کلاسيک نظير آنچه ميان ما و عراق واقع شد، سهم چنداني در اين منازعات ندارند. امروز جنگها به جاي درگير کردن ارتشهاي مستقر در دو کشور همسايه بيشتر ميان دولتها با گروههاي تروريستي و شورشي، ميان هواداران دو جريان متخاصم در خاک کشور ثالث، ميان يک کشور و ائتلافي بين المللي و... رخ مي دهد.

کلاوزويتس مي گويد: جنگ ادامه ديپلماسي است اما با ابزاري ديگر.

طبيعي است در زمانه اي که ديپلماسي ها دگرگون شده و تغيير ماهيت داده اند، جنگ نيز نمي تواند به همان سياق سابق خود تداوم يابد. به نظر مي آيد که در جهان امروز جنگ کلاسيک حداکثر ممکن است از سوي جهان سومي هايي آغاز شود که هنوز در ديپلماسي از الگوهاي کهن پيروي مي کنند.

اين روزها با پيچيده تر شدن پرونده هسته اي، بحث استفاده از گزينه نظامي براي وادار کردن ايران به پذيرش خواسته هاي غرب بيش از پيش مطرح شده و افراد زيادي را وادار به اظهار نظر در مورد احتمال وقوع جنگ ميان آمريکا و ايران نموده است.

از نظرگاههاي متفاوت دلايل متعددي را مي توان در مورد امکان يا عدم امکان وقوع چنين جنگي ارائه کرد اما به نظرم مي رسد که بهتر است اول به اين موضوع فکر کنيم که اگر قرار باشد چنين جنگي انجام شود، چه شکلي خواهد داشت و از چه الگويي تبعيت خواهد کرد.

چه بسا اين جنگ آغاز شده باشد!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 12:16  توسط احمد طالبی  | 

چند سال پيش قرار بود مسابقات انتخاب ملکه زيبايي در نيجريه برگزار شود. يک روزنامه متعلق به مسيحيان به طعنه نوشت که اگر پيامبر مسلمانان حضور داشت يکي از اين دختران را عقد مي کرد.

نتيجه معلوم بود. انفجار خشم مسلمانان، آشوب، درگيريهاي مذهبي، کشته شدن تعدادي در اين درگيريها و...

از ماجراي کاريکاتورهاي روزنامه دانمارکي و چاپ مجدد آنها در چند روزنامه اروپايي نيز زمان چنداني نمي گذرد.

در تمام اين ماجراها فرياد ما به آسمان رفته بود که نماد دين ما را هدف تهاجم قرار داده اند، که برنامه ريزي شده است، که با هدف مقابله با موج اسلامگرايي انجام شده، که ...

ديگران بر چه اساسي در مورد پيامبر ما قضاوت مي کنند؟ آيا جز اين است که بيشترين تاثير را نگاه خودمان به رسول اسلام بر جا مي گذارد؟ وقتي قرار است ما در امتيازدهي به معلمان شناخت پيامبر را ملاک قرار دهيم و اين شناخت را بر دانستن تعداد موهاي سپيد پيامبر، شباهت و تفاوت حضرت با خروس، سليقه غذايي وي و... استوار کنيم، از ديگران چه توقعي داريم؟ چه حقي داريم که بگوييم ديگران کسي را که ما وهنش کرده ايم و جز به صفات پيش پا افتاده اش، آن هم بر اساس مشتي چرت و پرت نظر نداريم، تروريست و شهوت پرست نخوانند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 15:17  توسط احمد طالبی  |