تبليغاتX
همينجوري
همینجوری یک چیزهایی به ذهنم رسیده، تو هم سخت نگیر همینجوری بخونش

اين هفته قرار است خاتمي بيايد شهر ما. آمدن رييس جمهور سابق به يزد چيز عجيبي نيست، هر چه كه نباشد شهر خودش هست و به قول فوتباليستها از زمينهاي خاكي همينجا به جايگاه فعلي رسيده. چيزي كه برايم جالب است نحوه برخوردي است كه با اين سفر مي شود. اصلاح طلبان يزدي و مديران سابق استان در صدد تدارك يك مراسم باشكوه و به قول خودشان آبرومندانه براي خاتمي هستند. هيچ بد نيست اما مي ماند ابهام در جايگاه خاتمي. ديدار با مردم و حضور و سخنراني در جمع نخبگان يزدي برنامه هاي اين سفر دو روزه است. يك كميته استقبال متشكل از گروهها و اقشار مختلف هم تشكيل شده. اينها دقيقا همان برنامه‌هاي عمومي سفر دوران رياست جمهوري خاتمي است و همچنين برنامه هاي سفر چندي پيش احمدي ن‍ژاد. حكايت، اين است كه مي خواهند استقبالي در حد يك رييس جمهور محبوب از خاتمي انجام شود. قضيه قضيه رو كم كني است.
من اين را نمي‌فهمم كه چرا در موضوعات مختلف مغز ما يك جايي در گذشته قفل مي كند و جلوتر نمي‌آيد. مذهبي كه هستيم از 1400 سال پيش قدمي اينورتر نمي گذاريم،انقلابي كه مي‌شويم در سال 57 درجا مي زنيم، حالا هم كه اصلاح‌طلب شده‌ايم فكر مي‌كنيم كه رييس‌جمهورمان هنوز خاتمي است. باور كن با خاتمي مشكلي كه ندارم هيچ خيلي هم دوستش دارم، عكسش هم هنوز توي تاقچه اتاقم است اما مي گويم كه ديگر رييس جمهور نيست. دست از ناز و عشوه بردارد و جايگاهش را معلوم كند، چاكرش هم هستيم. وقتي يكي رييس‌جمهور نيست بايد فرق داشته باشد با موقعي كه رييس‌جمهور بوده.
به قول سروش هر مقامي ادبي دارد. ادب مواجهه با خاتمي امروز ادب روبرو شدن با يك رييس جمهور نيست.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 1:39  توسط احمد طالبی  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 0:53  توسط احمد طالبی  | 

توی صحن مسجد که می رسی ناخودآگاه نگاهت به سمت کتابخونه می چرخه با اینکه می دونی اونجا دیگه کتابخونه ای نیست و جاش یک کلاس درس با چند ردیف صندلی و یک تخته سیاه گذاشتند. حالا از کتابخونه انجمن فقط عکس امام مونده و تو یادت می آد که یک وقتی این دیوار پر از عکس بود و خودت همه شون را جمع کردی غیر از همین عکس.
دیروز برای کاری رفتم دانشگاه شریف. خیلی وقت بود که نرفته بودم. تقریبا همه چیز سر جایش بود. گویی که این سالها همه ش تکرار بوده و تکرار. هنوز هم توی شریف ساختمان سازی رواج داره و جرثقیل و کارگران فعالند(ساختمون دانشکده کامپیوتر بالاخره داره به یه جاهایی می رسه. آخ که چقدر این کامپیوتریها را مسخره می کردیم)، کارمندها و مدیران دانشگاه تقریبا همون قدیمیها هستند ولی دیروز نگهبانها را نمی شناختم. انجمن سر جایش هست، همکف ابن سینا با همه تشکیلاتش، کانون فیلم و... بسیج هم. ساختمون یونیون یا شهید رضایی هم هنوز محل گروههای دانشجوییه ولی خیلی از گروههای قبلی نیستند. تعدادشون هم کمتر شده. نشریات دانشجویی هم که هیچی. همیشه شریف توی نشریات دانشجویی ضعف داشت. چند شماره از "دانشگاه ما" توی ویترین نشریات دانشگاه بود از "نگاه دانشجو" اما نه.
باز جای شکرش باقیه که هنوز هم دانشگاههایی پیدا می شن که شبیه مدرسه دخترونه نباشند.

دوران خوبی بود. همه کاری کردیم غیر از درس خواندن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 8:16  توسط احمد طالبی  | 

ستاد عمره دانشجویی چندتا کتاب برایم فرستاده تا قبل از اعزام بخوانم. دو سه تا که شرح مناسک است و خاطره و آداب زیارت اما دو تا هم به عقاید شیعه پرداخته و نقد وهابیت.
بعید می دانم در این سفر کوتاه کسی آنچنان تشنه کشف حقیقت باشد که همه چیز را رها کرده و در پی قیاس تشیع و وهابیت براید اما ارسال این دو کتاب از این حیث برایم جالب بود که به نظر من نوعی اعتراف است به ضعفمان در شناخت آنچه باور کرده ایم و سالهاست بدان عمل می کنیم. به نظر من این که در آستانه اعزام به حج بخواهیم به زور و با سرعت دلایل شیعه را در موارد اختلافی با اهل تسنن همچون جایگاه ائمه و منزلت قران و توسل و مسائل فقهی و... بشناسیم و همچنین باور کنیم که وهابیت یعنی خشونت و جمود و تعصب، نشانه خوبی است بر هراس ما از اینکه در سرزمین حجاز کاخ رفیع ساخته ها و بافته هایمان که عمری را در آن آرمیده ایم به تلنگری از هم بپاشد.
جدای از این حرفها به نظرم این کتابها هم پناهگاه مستحکمی برای کسی نمی سازند جز اینکه تسکین دلی باشند برای آنها که در پی آرامش هستند و رضایت از آنچه دارند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 17:30  توسط احمد طالبی  | 

"گفتمان اصیل انقلاب اسلامی" عنوان کتابچه ای است که اخیرا حوزه مشاوران جوان وزارت جهاد کشاورزی منتشر کرده است.
این کتاب شامل مشروح سخنان رهبری در تاریخ ۹ تیر در دیدار رییس جمهور و مدیران اجرایی کشور و همچنین بیانات ۸ تیر رییس جمهور در گردهمایی مدیران است.
یک نفر من را راهنمایی کند چون هر چه این دو سخنرانی را زیر و رو می کنم نمی فهمم کجای آنها به جهاد کشاورزی مربوط می شود. همچنین نمی فهمم که چه دخلی به حوزه مشاوران جوان دارد.
تنها چیزی که می ماند برای دلالت چاپ این کتاب از سوی حوزه مشاوران جوان وزارت جهاد کشاورزی این است که پول داریم، مال خودمان است، نمی دانیم با آن چه کنیم، به کسی هم مربوط نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 13:26  توسط احمد طالبی  | 

اول: به نظرم در هیچ کاری نباید لاابالی بود. انسان امروزی نباید و نمی تواند که هردمبیل باشد و نمی تواند که هر جوری دلش خواست رفتار کند. انسان امروزی مجبور است که منافعش را در نظر بگیرد، فرصتهایش را بشمارد و تهدیدهایش را مدیریت کند.

دوم: دیروز برای اولین بار با کارت سوخت بنزین زدم. به نظرم سیستم جالبی آمد حتی اگر در هیچ جای دیگر جهان نباشد. این که شما نمی توانی هر قدر که دلت خواست بنزین بزنی و هر جور که عشقت کشید بنزین بسوزانی برای من جالب است.

سوم: اقدام جریان حاکم فعلی در سهمیه بندی بنزین به گمانم کار قابل دفاعی است، این که حساب کنیم چقدر موجودی داریم و به هر کسی چقدر می رسد، کار غیر قابل قبولی نیست. ما ناچاریم از اینکه لاابالی گریمان در مصرف بنزین را به شکلی متوقف کنیم. از هر راهی هم که برویم مشکلات خودش را دارد.

چهارم: می ماند نحوه برخورد ما با بنزین. به نظر من دولتمردان حق ندارند با بنزین به نحو مالکانه برخورد کنند. همه باید بپذیرند که این کالا عمومی و متعلق به همه مردم است، دولت هم مصرف این کالا را فقط مدیریت می کند. شایعاتی است که گویا کسانی قصد دارند در آستانه انتخابات از این کالا با هبه آن به مناسبتهای مختلف، به مثابه ابزاری برای جمع آوری رای استفاده کنند. خب از آقایان بعید نیست که فکر کنند همه چیز مال خودشان است.

پنجم: می دانم هر کس می خواست در مورد بنزین حرف بزند دو سه هفته پیش حرفهایش را زده نه امروز.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 11:0  توسط احمد طالبی  | 

دلم می خواد همینجا که نشستم(پشت میز) یک کتاب دست بگیرم، انگار که کتاب مهمیه و من دارم می خونمش.
دلم می خواد اونجا(دو متر اونورتر) یک بیسکویت ساقه طلایی بگذارم و هی زیرچشمی نگاهش کنم(اصلا هم حواسم به اون نیست).
دلم می خواد هر ازگاهی به بهانه کاری بلند شم، بعد که کارم را کردم برم به سمت بیسکویت، به خودم تعارف کنم، دو تا بردارم و برگردم سر جام.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 19:7  توسط احمد طالبی  | 

روزنامه شرق دیروز با جهانگیر رزمی مصاحبه کرده بود. عکاسی که جایزه پولیتزر را برد اما برای دریافت جایزه اش بیست و هفت سال تاخیر کرد. در مصاحبه اش هم تاکید کرده که در این سالها فضا مساعد آن نبوده که برنده ناشناس جایزه سال 1980 معرفی شود.

عکس برنده جایزه
به این فکر می کردم که ما چقدر سعی می کنیم با بقیه دنیا فرق داشته باشیم. چیزی که شاید برای هرکسی در جای دیگر جهان افتخار باشد، اینجا مشخص نیست با ما چه کند. طبیعتا هر کسی از موفقیت در رشته خود خشنود می شود اما پیوند وثیق سیاست با همه امور در کشور ما وادارمان می کند تا بسیاری از این موفقیت ها پنهان بماند.

عادت کرده ایم که بدبین باشیم(شاید خیلی هم این بدبینی بیراه نباشد). اگر یک فیلم ایرانی جایزه گرفت لابد به خاطر نمایش سیاهی ها بوده، اگر جهانگیر رزمی پولیتزر عکاسی را برنده می شود دلیلی جز موضوع عکسش(تیرباران اعدامیان سنندج) در میان نیست، شیرین عبادی اگر بانوی صلح می شود حتما سیاسی است و در جهت تضعیف نظام و...

ما یک جوری داریم خودمان را در تقابل با بقیه دنیا تعریف می کنیم. آن هم تقابلی که هیچ وجه اشتراکی برایمان به جا نمی گذارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 7:35  توسط احمد طالبی  | 

این موقع ها دیگه چند ساعتی از کلید خوردن ماجرا گذشته بود. صحبت از خاطره هشت سال پیش است.
هشت سال زمان کمی نیست برای اجرای عدالت. هشت سال زمان کمی نیست برای سر آمدن یک انتظار. انتظار حداقل معرفی رسمی آنها که از هیچ چیز نترسیدند برای یک حمله شبانه به خوابگاه. انتظار برای یک عذرخواهی ساده. عذرخواهی آنها که شریک مهاجمان بودند، عذرخواهی آنها که تعهد کردند ماجرا را تا انتها پی بگیرند و عوامل حمله را با شجاعت معرفی  کنند، عذرخواهی آنها که جای دانشجو را با مجرمان عوض کردند، عذرحواهی آنان که...

اصلا ولش کن. چه امیدی و چه فایده ای؟ از چه چیز آن واقعه باید بگوییم؟ از اصل ماجرا؟ از قلب واقعیت در رسانه های دولتی و ملی؟ از نمایش گریه و لابه در حضور رهبر و شاهکار "حتی اگر عکس مرا پاره کردند"؟ از دادگاهی که همه چیز را به سرقت یک ریش تراش تخفیف داد؟

شاید این واقعه هولناک می توانست تغییری در وضعیت دانشگاه ایجاد کند. نهادی که همیشه جورکش تغییرات بوده. اما نشد.
همه اینها گفته شده است. مکرر هم گفته شده. اما هنوز هم دانشجو و دانشگاه در این مملکت بی حرمت است و بی پناه. هنوز هم می شود به هر بهانه ای دانشجو را سرکوب کرد، کتکش زد، به حبسش انداخت، وهنش نمود، ستاره دارش کرد، بابهانه و بی بهانه به خواریش کشاند، استادش را اخراج کرد، خودش را تعلیق و...

حالم خوب نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 23:18  توسط احمد طالبی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 16:43  توسط احمد طالبی  | 

شعارها و رفتار احمدی نژاد، شرکت های چندملیتی، واگنهای قطار، بنزین در استانهای مختلف، اسم خیابانها، دانشگاه و دانشجویان، دادگستری و سیستم قضایی، قیمت و کیفیت میوه در شهرهای مختلف، مسئولان فعلی و سابق استان ...

بسه دیگه اعصابم به هم ریخت. آخه توی این کوپه غیر از شما چهار نفر دیگه هم هستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 11:11  توسط احمد طالبی  | 

وزیر ارشاد نشانه های کودتای خزنده را در مطبوعات کشف کرده است. باور کنید من نمی فهمم توی روزنامه ها چکار می کنند که هیچ کس نمی تواند درست حسابی و جوری که برای دهاتی هایی مثل من هم قابل فهم باشد توضیح دهد.

یکبار آقای خامنه ای آمد و از پایگاههای دشمن حرف زد. هر چی فکر کردم که پایگاه دشمن چه ربطی به یک روزنامه دارد نفهمیدم. آخه قاعدتا توی روزنامه که نمی شد نیرو پیاده کرد و توپ و موشک مستقر نمود.
حالا هم صفارهرندی دراومده که "وقتي مي‌گوييم کودتاي خزنده در رسانه يعني اين که شخصي در چارچوب يک اقدام براندازانه حرکت مي کند"
آقاجان می خوای روزنامه ببندی، خب ببند دیگه چرا ادا و اصول در می آری؟ اگر هم واقعا داری سعی می کنی که حرف حسابی بزنی یه جوری توضیح بده که من هم بفهمم چجوری یک روزنامه با این همه محدودیتی که براش درست کردید و این همه تهدیداتی که دور و برش وجود داره می تونه براندازی کنه؟ یعنی شما اینقدر بی عرضه اید.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 14:9  توسط احمد طالبی  | 

من می گم بیا تقسیم کنیم.
من مواظب کارها هستم. تو هم مواظب من باش.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 2:49  توسط احمد طالبی  | 

در رنسانس احمدی‌ ‏نژاد شکافی که بین حاکمان و مردم ایجاد شده بود، پر شد.
کسانی که سیاست تنش زدایی و گفتگوی تمدن ها داشتند، آیا توانستند به یک سفر امارات بروند؟ این درحالی است که وقتی احمدی نژاد به آن جا رفت، نخست وزیر همان کشور گفت اجازه بدهید که من راننده شما بشوم.
کاپشن احمدی نژاد را در بازارهای مکه روی دست می برند و می گویند هر چه از این ها دارید بفرستید.

تا حالا به آسایشگاه بیماران روانی سر زدی؟ اگه نرفتی حتما یکبار تجربه ش کن. بعضی از این بیمارها چنان سالم نشان می دهند که اگر بیرون ببینی شان باورت نمی شود که مشکل داشته باشند. اما کافیه که با آنها هم صحبت شوی. نمی دانم اسم بیماری شان چیست. شیزوفرنی یا یک چیزی توی همین مایه ها. خیلی به خودشان مطمئنند و چنان سخن می گویند که باورت می شود. یکی مدعی پیامبری است، دیگری خود را پزشکی حاذق می داند، سومی از ارتباطات غیبی خود سخن می گوید، آن دیگر از افتخاراتی که آفریده و مدارجی که طی کرده برایت حکایت می کند و...
خودشان باورشان است که واقعا چنین است اما...

بگذریم. جمله های ابتدای متن مال همایش جنگ تبلیغاتی علیه دولت احمدی نژاد است که در گچساران برگزار شد.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 22:54  توسط احمد طالبی  | 

هیزم تر را دیدی وقتی می سوزه؟ یک طرفش آتش گرفته و طرف دیگه ش آب داره می جوشه.
حالا هوای یزد اینجوریه. اگه پا روی زمین بذاری مغز سرت قل قل می کنه.
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:0  توسط احمد طالبی  | 

من که چیز زیادی نمی خوام.
می گم یه جوری وایسا که کسری از سایه به من هم برسه. مغزم جوش اومد.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 14:2  توسط احمد طالبی  | 

این خانم توحیدلو! یه وقتی برای خودش مادربزرگ بود. ولی خب حالا سوال می کنه انگار نه انگار. کسی جواب نمی ده!

در مورد خود اصلاح طلبی می گفتم. به نظر من هرچیزی از حیث جهتی که به رفتار ما می ده یه معنایی داره. این معنا می تونه در گذر زمان تغییر کنه. این مساله فقط مال چیزای مادی نیست. یک لغت هم می تونه اینجوری باشه. یه روزی لغت اصلاح طلبی برای همه ما به معنای تلاش در جهت تغییر و بهبود دموکراتیک و تدریجی ساز و کارهای سیاسی کشور از طریق مشارکت در حکومت بود(یا یه چیزی نزدیک به این). ولی خب امروز اصلاح طلبی چقدر این معنا را می ده؟ آیا هنوز هم همه حاضرن با چنین معنایی خودشون را اصلاح طلب بدونن؟ نظر من اینه که نه!
با این معنایی که از اصلاح طلبی گفتم می تونیم نتیجه بگیریم که ما نیازمند یک جنبش سیاسی-اجتماعی فراگیر هستیم که همه اقشار جامعه را درگیر و نتیجه گیری را میسر کنه. یه چیزی شبیه دوم خرداد ۷۶. اما به نظرم چندتا اشکال داره که باعث می شه چنین جنبشی نه ممکن باشه و نه مطلوب.

اولیش این که چنین جنبشی محدود به روز انتخاباته که مردم باید بیان و رای بدن. در حقیقت جنبش نیست، ماشین رای جمع کنیه. معلوم نیست جدای از روز انتخابات وظیفه ما چیه و چکار باید بکنیم.
دوم جایگاه خواسته های مردم توی آرمانهای جنبش معلوم نیست. خودمون را گول نزنیم. این درست که دموکراسی و جامعه دموکراتیک پیش نیاز و تسهیل کننده خواسته های صنفی و معیشتی و علاقه مندیهای مردمه ولی بپذیریم که به صرف دموکراسی خواسته ها محقق نمی شن. یعنی نمیشه همه مردم را ریخت توی یه ظرف و گفت حالا ببینیم چی می شه.
و سوم مردم دیگه یه شکل نیستن(نظر منه) هرکدوم یه سازی می زنن واسه خودشون و توقعات خاص خودشون را دارن. به تبع اون ما هم نمی تونیم همه را یه جور خطاب کنیم. این تنوع مردم و تفاوت رفتاری اونا چیز بدی نیست. تا حد زیادی هم نتیجه رفتارها و شعارهای اصلاح طلبا است. یعنی می خوام بگم یه جورایی جریان اصلاح طلبی از موفقیت خودش شکست خورد نه از برتری رقیب. از موفقیت خودش توی آشکار کردن و به رسمیت شناختن تنوعات سلیقه ای و تفاوت خواسته ها شکست خورد به این دلیل که نتونست تغییرات حاصل شده را درک کنه.

به نظرم چاره ای نداریم جز اینکه بپذیریم هر کسی کار خودش را بکنه و کسی مجبور نباشه با کسی هماهنگ بشه. دانشجوها، زنان، معلمین، کارگرها، تشکلهای غیر دولتی، احزاب سنتی، احزاب پیشرو و... تنها فصل مشترکمون هم این باشه که از آزادی همدیگه برای فعالیت دفاع کنیم و غیر از این فضولی دیگری تو کار هم نداشته باشیم.
شرکتمون توی انتخابات هم موکول می شه به هزینه و فایده ای که هر گروهی برای خودش انجام می ده و حساب کتابی که با خودش داره.

می دونم خیلی پرت و پلا نوشتم. خودمم که دوباره نگاهش می کنم چیزی ازش دستگیرم نمیشه. شما ببخشید!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 14:44  توسط احمد طالبی  | 

دیشب قسمت دوم مناظره رهبر بود و ستاری فر. مناظره که چه عرض کنم، دو نفر آمدند حرفهایی را زدند، آمارهایی را دادند و رفتند.
قسمت اولش را ندیده بودم. اما در قسمت دوم احساس کردم که کسی نمی خواهد به دیگری جواب دهد. هر دو نفر حرفهایی را از قبل آماده کرده بودند که بزنند. فقط هم همانها را گفتند و به سوالات هم جواب ندادند.
این آقای رهبر هم که مخاطبان تلوزیون را با مخاطبان نماز جمعه اشتباه گرفته بود. آمارهای دلبخواه، حرفهای احساسی، ربط دادن چیزهای بی ربط به هم، ننه من غریبم بازی و جنگی دونستن وضعیت کشور و... یکی نیست بگوید آقاجان تو مثلا کارشناس اقتصادی هستی، ناسلامتی چند وقتی را رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی بودی، آخه چرا حرفی می زنی که همون موقع توش بمونی. ولی خداییش دمش گرم. لطف کرد که مصدق را هم توی جریان ملی شدن نفت دخیل دونست.
پیشنهاد می کنم امامت جمعه یک جایی را به او بدهند. خوب از پسش بر می آید.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 10:27  توسط احمد طالبی  | 

این خانم توحیدلو هم گیر سه پیچ داده که هی در مورد اصلاحات بنویسید. هزارتا سوال هم می پرسه. لابد توقع هم داره که به همه ش جواب بدیم. یکی نیست بگه آخه مصاحبه دکترا که نیست هی از خودت سوال در می آری و یه جماعت را مجبور می کنی راجع به این چیزا فکر کنند و حرف بزنن.
من در مورد هرچی که دلم بخواد حرف می زنم. الان هم می خوام در مورد خود عنوان اصلاحات بنویسم.

اصلاحات؟ جالبه. یه ده سالی می شه که این اسم شده معرف یه جمع نسبتا بزرگ که البته چندان هم سر و تهشون معلوم نیست. ده سال زمان کمی نیست برای بی اعتبار شدن و بی معنا شدن هر چیز. مخصوصا تو مملکتی که قانوناش هم این قدر دوام نمی آره!!
خاتمی که رییس جمهور شد ما هم مجبور شدیم که جبهه اصلاحات را تعریف کنیم و حد و حدودش را در بیاریم. نتیجه این شد. اونایی که به خاتمی رای دادند اصلاح طلب، اونایی که می خواستن ناطق رییس جمهور بشه محافظه کار و اونایی هم که رای ندادن براانداز(یا بی تفاوت یا غیر خودی یا هر کوفت و زهرمار دیگه).
حالا ده ساله که توی همون نقطه موندیم. اصلا مرده شور دوم خرداد هفتاد و شش که باعث شد مغزهای ما توی همون تاریخ یخ بزنه و دیگه یک قدم هم جلوتر نیاییم(البته شوخی می کنم اینقدرا هم بد نیستیم).
توی این ده سال خیلی اتفاقا افتاده که باید یه جوری تکلیفمونو باهاش مشخص کنیم.

اولیش اینه که خیلیا اون موقع حال و حوصله کار کردن نداشتن، رای هم نمی دادن، امیدی هم نداشتن. ولی حالا دارن کار می کنن و پیگیر خواسته های خودشونن. ممکنه بازم حاضر نباشن رای بدن ولی خب برای خودشون جنبش زنان دارن، جنبش کارگری راه انداختن، معلم هستن و حقوق بیشتر می خوان و... خب با اینا می خوایم چیکار کنیم؟ نسبت اینا با اصلاحات چیه؟

دوم یه عده آدم هستن مثل هاشمی رفسنجانی و مثل حسن روحانی (تو روخدا نگید اینا اصلاح طلبن). حال جماعتی مثل افروغ و قالیباف و اصغر و تقی را هم می تونید اضافه کنید. جای این از راستیها رونده و منتقد شده کجاست. اگه برای ما قالیباف از احمدی نژاد بهتره و افروغ از باهنر، اونوقت می خوایم اینا را کجا بازی بدیم؟

سوم بعضیا هستن که از هرچی آدم سیاسیه دوری می کنن. خوب یا بد از هرچی سیاسته و آدم سیاسی حالشون به هم می خوره. ولی خب توی یه کارایی هم واردن. آدمای باسواد و کاربلدی هم هستن. حالا ما هم مگه همه زندگیمون سیاسیه؟ مملکت ما هم که علاوه بر مشکلات سیاسیش هزارتا درد بی درمون دیگه هم داره. دردایی که همین آدما باید درمونش کنن. مسائل شهری، بهداشتی، اعتیاد و... لزوما به دست سیاسیون حل نمی شه. حالا این آدما را سر کدوم گور بنشونیم؟

چهارم بعضی از همینایی که دوم خردادی بودن (بعضی که نه خیلیا) خیلی هم زور زدن و زحمت کشیدن، حالا بریدن. مثلا جریانهای دانشجویی. زور که نیست نظرشون فرق می کنه (چه شکوری راد خوشش بیاد چه خوشش نیاد) ولی مگه این دلیل می شه که ما بی خیالشون بشیم و به همین سادگی بذاریمشون بیرون؟ 

یه جوری حرف زدم که الان احساس می کنم همه کاره اصلاح طلبا هستم و همه منتظرن من بگم چیکار کنن اونا هم همینکار را بکنن!!
من می گم قبول کنیم که دیگه دوره رفتن زیر عنوان اصلاح طلبی و جنبش اصلاح طلبی گذشته. آخه این جبهه هم هر چه بیشتر تداوم داشته باشه و بیشتر بهش اصرار کنیم فقط ریزش نیروهاش زیادتر می شه. به جای اون بیاییم و یه بازتعریف دیگه از کاری که می خواهیم بکنیم داشته باشیم. این دفعه جبهه مون را یه جوری گشادتر تعریف کنیم. یه جوری که راحت کسی از اون نیفته بیرون. حتی اونی که رای نمی ده، حتی اونی که فحش خاتمی می ده و حتی اونایی که اصلا سیاسی نیستن!!!

دوباره می نویسم. توی همین موضوع!!!!!!!!!!!!!!
راستی من عادت به این درازنویسیها ندارم. تقصیر من نیست. تازه نصفش مونده.

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 15:19  توسط احمد طالبی  | 

خيلي وقت بود فكر مي كردم به اين كه چرا مملكت ما اينقدر مشكل دارد؟ چرا هيچ چيز سر جاش نيست؟ چرا توي هر زمينه اي كه نگاه مي كنيم هزارتا مشكل و كوفت و زهر مار ديگه مي بينيم؟
البته خيلي هاي ديگه هم به اين موضوع فكر مي كردند و نتيجه اينكه مشكلات ريشه‏يابي شده و به حول و قوه الهي به زودي همه مسائل حل خواهند شد.
اين دست دادن خاتمي هم براي خودش مساله اي شده. از وقتي معلوم شده كه ريشه همه بدبختيهاي ما توي اينه كه ممكنه خاتمي با چندتا خانم ايتاليايي دست داده باشه، يك جماعتي بسيج شدن كه تا بلا نازل نشده ما را از شر اين ننگي كه دامنمون را گرفته نجات بدن. 
فكر كنم زلزله چند روز پيش هم به خاطر همين بود. خسارت نزدنش ناشي از قطعي نبودن وقوع جرمه ولي احتمالا به محض اينكه پاسداران ارزشها مدعايشان را به اثبات برسونن، تهران با خاك يكسان مي‏شه.

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 19:47  توسط احمد طالبی  |