تبليغاتX
همينجوري
همینجوری یک چیزهایی به ذهنم رسیده، تو هم سخت نگیر همینجوری بخونش

دو دسته دانشجو داریم. نه که دانشجوها دو دسته باشند. منظورم اینه که به دو گروه از آدمها می شه گفت دانشجو.
دسته اول اونایی هستند که اسمشون توی لیست آموزش یکی از مراکز آموزش عالی هست، کارت دانشجویی دارند و وقتی از در دانشگاه رد می شن قند ته دلشون آب می شه و با افتخار کارتشون را می گیرن جلوی چشم نگهبان.
همونایی که گل سرسبد جامعه هستند، مامانشون با افتخار جلوی در و همسایه ازشون حرف می زنه، آمارشون نشون دهنده رشد و ترقی مملکته و...

دسته دوم اما اونایی هستن که بعد از گرفتن کارت دانشجویی خیال می کنن که دانشگاه یه چیزی متفاوت از مدرسه است، که خیال می کنن بود و نبود آدم باید فرق داشته باشه، که دانشجو باید تعهد داشته باشه، که همه چیز فقط واحدپاس کردن نیست، که محیط دانشگاه پتانسیلهای زیادی برای تحول آفرینی داره، که دانشگاه می تونه منشا خیر برای جامعه باشه، که دانشگاه می تونه باعث رشد و تعالی مملکت بشه و...

خیلی دوست داشتم به معنای دوم دانشجو باشم ولی خب چه کار کنم؟ نیستم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 18:16  توسط احمد طالبی  | 

من به بازي پيشنهادي خانم توحيدلو دعوت نشدم اما وقتي دنبال بهانه مي گردي كه دوباره چيزي در اينجا بنويسي بدت نمي آيد كه خودسرانه در اين جنگ بازي شركت كني.

تفكيك جامعه جنگجو و جامعه صنعتي در نگاه اسپنسر را همه مان خوانده ايم. آنجا كه ويژگيهاي ارزشمند اجتماعي و شخصي جامعه جنگجو را با جامعه صنعتي مقايسه مي كند، از ميهن پرستي، دليري، احترام به مافوق، وفاداري، فرمانبري و اعتقاد به اقتدار و انضباط در مقابل استقلال فردي، احترام به ديگران، ايستادگي در برابر زور، ابتكار فردي، درستكاري و مهرباني ياد مي كند.

فكر مي كنم واضح است كه با اين تقسيم بندي ما به يك جامعه جنگجو نزديكتريم تا يك جامعه صنعتي(از نوع اسپنسري) كه در روابطي صلح آميز با ديگران زيست مي كند.

به نظر من قدري دير شده است براي اينكه از جنگ بترسيم. ما هميشه در تدارك جنگ بوده ايم. يعني تربيت اجتماعي مان بر اين مبنا استوار شده كه انسانهايي جنگجو باشيم و انسانهايي جنگجو پرورش دهيم.

قهرمانان ديني ما(امام علي و امام حسين و...)، قهرمانان ملي مان(كورش و داريوش و نادر و...) و حتي قهرمانان افسانه اي مان(رستم و آرش و...)جملگي با دليريها و رزمندگي هايشان قهرمان شده اند نه چيز ديگر. نظاميان هميشه در كشور ما قدرت بالايي داشته اند، وا‍ژه دشمن لقلقه زبان ماست، هراس از نفوذ و توطئه ديگران هميشه ما را آزرده است و... خلاصه اينكه ما هميشه به ديگران بدبين بوده ايم و از آنها تصويري منفي داشته ايم.

اما حالا داريم از چيزي مي ترسيم كه برايش پرورده شده ايم. دليلش هم واضح است نه عرضه جنگيدن داريم و نه زمانه چنين مي طلبد.

"به راستی چه می کنیم اگر موشکی به این وطن اصابت کرد؟" اين سوالي است كه خانم توحيدلو پرسيده بود.

به گمانم سه راه داريم. دوتايش ناممكن است و سومي اينكه دستهايمان را بگذاريم به ديوار و توكل كنيم به خدا.

دير يا زود بايد به اين نقطه برسيم و جزاي جنگجو بودنمان را در زمانه غلبه فرهنگ بر سائقه مرگ ببينيم (فرويد اگر اشتباه نكنم در پاسخ به انیشتن جنگ را منبعث از سائقه مرگ دانسته بود و راه دوري از آن را پناه بردن به فرهنگ).

حتي اگر اين دفعه هم به خير بگذرد كه فكر مي كنم چنين شود و پايمان به ميدان جنگ نلغزد، تضميني نيست با اين رويه اي كه داريم باز هم به بحران ديگري برنخوريم و كار دست خودمان ندهيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 22:13  توسط احمد طالبی  |