تبليغاتX
همينجوري
همینجوری یک چیزهایی به ذهنم رسیده، تو هم سخت نگیر همینجوری بخونش
یا مقلب الـ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 23:27  توسط احمد طالبی  | 

هر شهری ویژگیهایی دارد که خاص خودش است و باید به آن عادت داشته باشی و گرنه نمی توانی در آن راحت باشی.
مثلا اگر بخواهی در یزد رانندگی کنی باید حواست باشد که نود و پنج و سه دهم درصد مردم محال است سرعتشان از چهل کیلومتر بر ساعت بالاتر رود. یعنی هرکدام یکبار این قانون را نقض کرده اند که بر می گردد به دوره جوانی شان. در دوره نامزدی یکبار که مست کرده بودند، سرعتشان از چهل گذشته است حتی شاید بعضی ها پنجاه تا را هم تجربه کرده باشند ولی خب حالا از چهل بالا نمی روند.
این به خودی خود ایرادی ندارد. تو می توانی سبقت بگیری و راه خودت را بروی اما مشکل این است که در این ایام خیابانها شلوغ می شود و امکان سبقت گرفتن هم نیست. حالا اضافه کن که طبق آخرین براوردها ۳۱ درصد ماشینهایی هم که از روبرو می آیند چراغشان سوبالاست و درست توی چشم تو. فقط مانده در این اثنا یک خانم محترم، با چادر مشکی همرنگ شب و در حالی که حتی صورتش را هم با چادر پوشانده بخواهد خرامان خرامان عرض خیابان ۲۵ متری را در ۹۳ ثانیه طی کند و در حالی که موتورها از چپ و راستت در حال ویراژ می گذرند، موبایلت هم زنگ بزند.

بی خیال. این شبها نمی شود توی خیابان رانندگی کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 2:10  توسط احمد طالبی  | 

دلم می خواست اصلاحات می شد چیزی شبیه یک باشگاه ورزشی. من هم می شدم مدیر عاملش.
اونوقت کروبی را بازیکن آزاد اعلام می کردم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 15:10  توسط احمد طالبی  | 

خدا بیامرزه گل آقا را. توی آبدارخونه اش، غضنفر را گذاشته بود "مسئول کوبیدن مشت محکم به دهان استکبار جهانی و غیره".

به نظر من اغلب کسایی را که اومدن توی انتخابات رای دادن می شه توی دو دسته عمده جا داد. دسته اول اومده بودن با مشت محکم بزنن توی دهن "استکبار جهانی" اما دسته دوم می خواستن بزنن توی دهن "و غیره".

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 1:23  توسط احمد طالبی  | 

سرایت: "احمد در مورد سردار زارعی هم بنویس. قلم تو جان می دهد برای خندیدن به ریش این آقایان. سردار زارعی یادت نره."

ببین جناب سرایت، حالا رفاقت ما به کنار، یعنی چی که قلم من "جان می دهد برای خندیدن". بعدش هم مگه من نویسنده درباری ام که سفارش مطلب می دی، اون هم در مورد یک سردار. که چی؟ که تو بخندی. برو به حال و روز خودت و خودم و بقیه بر و بچه ها بخند. البته اگه گریه ات نگرفت.
اصلا صد سال سیاه می خوام که نخندی. آدم بی چشم و رو! این همه سردار و سالار دارن از صبح تا شب و از شب تا صبح خدمت می کنن که تو راحت باشی، که تو با خیال راحت از این بانک بری توی اون بانک و چک پاس کنی، اونوقت تو می خوای بهشون بخندی. اصلا خجالت نمی کشی. تو که خودت سرباز همینا بودی و از نزدیک دیدی که چقدر خالصانه و مخلصانه خدمت میکنن. واقعا که! از تو دیگه توقع نداشتم.
تازه مگه چی شده. یه بابایی که دوست داشته ولی شانس نداشته گیر افتاده. این هم خندیدن داره آخه آدم حسابی. حالا چهارتا قُپه و ستاره هم روی لباسش داشته. این که دلیل نمی شه توی بوقش کنی. میگن وقتی گرفتنش لباساش را در آورده بوده.

اصلا من که می گم این قضیه همش کار آمریکاست که می خواد ملت ما را ناامید کنه. اینا از اونوقتی که مونیکا رفت توی منکرات خودشون و اعتراف کرد که با کلینتون یه کارایی کرده، دنبال این بودن که یه جوری از این وصله ها به ما هم بچسبونن. خیلی آروم و حساب شده به شیوه های اصلاح طلبانه یکی را وارد دم و دستگاه پلیس کردن. بعد هم با شانتاژ و تبلیغ و اینترنت و روزنامه اسمشو گذاشتن سردار. حالا هم این کار زشت را انجام دادن. اصلا شاید این خانوما هم از آمریکا اومده بودن. باور کن امکان داره. تازه می گن سارکوزی هم زنش را طلاق داده و با یکی دیگه می چرخه. فردوست هم توی خاطراتش نوشته که سر و گوش اشرف پهلوی می جنبیده.

اصلا می دونی چیه سرایت. به نظر من آدم حسابیا دو دسته اند. یا شانس دارن یا ندارن. اون طفلیایی که بی شانسن می شن بازیچه و مضحکه من و تو. اونایی هم که شانس دارن، یه جوری قضیه را رفع و رجوع می کنن. حالا این سردار زارعی از بی شانساش بود، به عکس رییس سابق دادگاه انقلاب کرج.
من که می گم کار درستی نیست بشینیم به آدمای بی شانس بخندیم. اینا را خدا به اندازه کافی تو سرشون زده، دیگه جفاست آدمای یلّاقبایی مثل من و تو هم بخوان مسخره شون کنن.
خوبه یکی به خودت بخنده؟
اما یه نکته دیگه این که با بدشانسی که این یارو آورده و گرفتنش سردار اکبرشاهی شده فرمانده نیروی انتظامی تهران. خب بدت میاد یه یزدی دیگه به سیستم اضافه بشه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 22:52  توسط احمد طالبی  | 

اول: همین دیروز انتخابات مجلس ایران در غیاب بسیاری از چهره های شاخص و مورد اعتماد مردم برگزار شد. گروهی کوچک اما قدرتمند که متعهد به حفظ پایه های نظم کهنه هستند، نظمی که به بهترین وجه منافع محافظه کاران را تامین می کند، راه را بر ورود بسیاری تغییرطلبان سد کردند تا حتی الامکان از شتاب تغییراتی که در پیش است بکاهند.

دوم: دادستان کل دیوان عالی ترکیه درخواست کرده است تا حزب عدالت و توسعه که بیشترین کرسی های پارلمان، دولت و ریاست جمهوری این کشور را در اختیار گرفته، منحل شود! جناب دادستان همچنین از دادگاه قانون اساسی خواسته است، تا فعالیت سیاسی ۷۱ تن از سران حزب ازجمله رییس سابق مجلس، رییس جمهور و رییس سابق مجلس ممنوع شود.

اتهام مشخص است و تکراری. حزب عدالت و توسعه فعالیتهای اسلام گرایانه دارد، فعالیتهایی که برای نظام لائیک ترکیه مضر تشخیص داده می شود.
پیش از این هم در یک دهه گذشته، احزاب اسلامگرای رفاه و فضیلت که بیشترین کرسی های پارلمان را در قیاس با سایر احزاب در اختیار داشته اند منحل شده بودند.

سوم: دموکراسی را در بشقاب به کسی تعارف نمیکنند. مائده آسمانی هم نیست که برای بندگان مقرب خداوند فرو فرستاده شود.
ایرانی باشی یا ترک یا در هر جای دیگر این کره خاکی که زندگی کنی، اگر طالب تغییر باشی، ناچاری ناملایمات محافظه کاران را هم تحمل کنی. محافظه کارانی که داعیه حراست از اسلام دارند یا خود را ملزم به پایبندی به صورتهای لائیسیته کهنه می دانند یا هر ادعای دیگری که دارند برای از دست نرفتن قدرتشان.
قهر و ناز فایده ای ندارد. اسلام گراهای ترکیه هم اگر تا این پایه آمده اند به دلیل همین مبارزه جویی عقلانی شان بوده است. به خاطر اینکه وقتی حزبشان منحل می شد و وقتی سرانشان از فعالیت سیاسی منع می شدند، علم از کف نمی نهادند و مبارزه را در قالبی دیگر پیش می بردند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 19:34  توسط احمد طالبی  | 

اول: برای رای دادن که رفتم، پیرمرد بی سوادی از من خواست که رایش را بنویسم. پرسیدم به نام چه کسی؟ گفت هرکس که فکر می کنی بهتر است. گفتم رای مال شماست. گفت بنویس به نام امام زمان!
راستی اگر امام زمان کاندیدا شده بود، تایید صلاحیت می شد؟

دوم: کاندیدای اصلاح طلبان یزد، نفر nام لیستشان بود که بعد از رد صلاحیت کثیری از آنها ته زنبیل مانده بود. یک کاندیدای گمنام کم سابقه. تازه همین آقا هم روز قبل از شروع تبلیغات تاییدیه اش را گرفته بود. طفلی که تا ۱۰ روز پیش به خواب هم نمی دید به عنوان یک کاندیدای جدی وارد عرصه شود، بدون آمادگی قبلی و ستاد و امکانات وسط معرکه رها شد. البته با حمایت صریح خاتمی.
هیچ کس امید زیادی ندارد. یکی می گوید کاش خاتمی خودش را خراب نکرده بود، دیگری آرزو می کند که ای کاش لااقل جزء سه نفر اول باشد که زیاد آبروریزی نشود و...

سوم: نتایج صندوقها که می آید گل از گل همه می شکفد. چندان باورکردنی نیست، اما اگر کسی به خواب اصحاب کهف نرود، اصولگرایان یزدی با وجود همه تمهیداتی که کرده بودند و رقیبان اصلی و شناخته شده ای که از دور خارج کرده بودند، شکست خورده اند. از سایر حوزه های استان یزد هم خبرهای خوبی می رسد، اصلاح طلبان در دوحوزه ای که کاندیدا داشته اند، پیروز شده اند، اصولگراها یکی را روانه مجلس  کرده اند و در آخرین حوزه هم، کاندیدای راستگرا به نحو خفت باری مغلوب مستقل ها شده و حتی نتوانسته همراه آنها به دور دوم برود.

چهارم: فکر می کنم اگر نتیجه سراسر کشور اینگونه باشد، احمد جنتی سکته کند.

تکمله: در حوزه انتخابیه یزد مهندس اولیا(کاندیدای اصلاح طلبان) با حدود ۳۴۰۰۰ رای اول شد و آقای صدرالساداتی(کاندیدای جبهه متحد) با ۳۰۰۰۰ رای پس از او قرار گرفت. کاندیدای ائتلاف فراگیر هم چهارم است. انتخابات به دور دوم رفت.
در حوزه اردکان آقای تابش(ائتلاف اصلاح طلبان) برگزیده شد.
انتخابات حوزه تفت و میبد را آقای یحیی زاده(کاندیدای مشترک جبهه متحد و ائتلاف فراگیر اصولگرایان، نماینده فعلی مجلس و منتقد احمدی نژاد) برد. در این حوزه اصلاح طلبان کاندیدا نداشتند.
انتخابات حوزه بافق، مهریز، ابرقو، خاتم به دور دوم کشید. آقایان فرهمند پور و شیخ شاب(هردو مستقل نزدیک به اصلاح طلبان) به دور دوم رفتند. اصلاح طلبان در این حوزه کاندیدا نداشتند و آرای کاندیدای جبهه متحد هم قابل توجه نبود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 3:8  توسط احمد طالبی  | 

نمی دانم درست است به صرف اینکه خاتمی از کسی یا لیستی اعلام حمایت کرده به آن فرد و لیست رای بدهیم یانه. من اما تصمیم دارم که جمعه این کار را بکنم.
من جمعه رای می دهم به کسانی که عنوان یاران خاتمی را یدک می کشند اما باور نمی کنم که آنها اصلاح طلب باشند! باورم نمی شود هیچ فرد اصلاح طلبی از توفان رد صلاحیتهای هیات اجرایی و شورای نگهبان گذشته باشد. لااقل نه آنقدر که بشود همه سی نفر تهران و صد و چند کاندیدای ستاد اصلاح طلبان را به این صفت متصف کرد.
ای کاش می توانستم رودرروی آقای خاتمی بایستم و حرف بزنم و حالا که تصمیم گرفته ام، به یارانش رای دهم لااقل کمی هم غر می زدم و منت می گذاشتم.
از روزهایی می گفتم که خاتمی می توانست فضا را عوض کند و نکرد، از جاهایی که خاتمی باید فریاد می زد و نزد، از مقاطعی که خاتمی پیشروی غیر قانونی مردم ستیزان را دید و تسلیم شد، از انتخابات فرمایشی مجلس هفتم، از ظلمی که بر دانشجویان و روزنامه نگاران و روشنفکران رفت، از... تا رسیدیم به اینجا.
اما آقای خاتمی با همه این حرفها، همین یک برگه رای را که برایم مانده، همین یک برگ رای که تمام سهم من از دموکراسی نیم بندی است که شما گاه از آن دفاع کرده اید، همه دار و ندار من شهروند ایرانی در سیستم انتخاباتی کشوری که گاه حاکمانش مضحکانه آن را آزاد می خوانند و رقابتی می دانند و پُزش را می دهند. بله آقای خاتمی همین یک برگ رای را تقدیم شما می کنم تا آخرین تیرهای مانده در ترکشتان را نیز به سمت استبداد شلیک کنید. شاید یکی هم در چشم این غول بی شاخ و دم استبداد ایرانی نشست.
آقای خاتمی قول می دهم از مجلس آینده توقعی نداشته باشم. از مجلسی که قرار نیست برایش هزینه ای کنم جز همین یک برگ رای مانده در انبانم. از مجلسی که در میان کاندیداهایش کسی نیست که نامه به رهبری را امضا کرده باشد، کسی نیست که کنوانسیون منع تبعیض علیه زنان را تایید کرده باشد، کسی نیست که با مهره چینی هفتمین مجلس آشکارا مخالفت کرده باشد و کسی نیست که خواب احمد جنتی را کابوس کرده باشد. بله آقای خاتمی رایم را می دهم و فقط آرزو می کنم که مجلس آینده اگر نه یک مجلس مردمی و امروزی که قرار است صادقانه و سالم، در راه آزادی و برابری همه شهروندان بکوشد اما لااقل میان صندوق ذخیره ارزی و ارثیه پدری تفاوت قائل شود و مجلسی نباشد که صاحبان کرسی هایش به فرموده ای قیام کنند و به اخمی ساکت شوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 20:23  توسط احمد طالبی  | 

اول: به من اگر بود تدبيري مي انديشيدم كه شهر هيچ وقت شلوغ نشود. شهر که شلوغ مي شود خيلي ها ميداني پيدا مي کنند براي عرض اندام. شهر که شلوغ مي شود توي هياهو و گيجي ناشي از اين شلوغي خيلي اتفاقات مي افتد. بعضي ها ممکن است هوس کنند آب را گل آلود کرده و بخت خود را در ماهيگيري نيز بيازمايند. توي شلوغي ممکن است هر کسي از راه رسيده و نرسيده هفت تير کشي كند و اين اصلا براي امنيت جامعه مفيد نيست.  گمان کنم شما هم با من هم عقيده باشيد که زياده از حد شلوغ شدن شهر خاصيتي ندارد.

به من اگر بود مي گفتم همه در قول و فعلشان آزاد باشند، اما توصيه شان مي كردم كه حواسشان باشد راهي نروند و كاري نكنند كه اندك آبروي برجا مانده شان هم بر باد رود.

براي اينكه دستت رو نشود خوب است كه گاهي بعضي چيزها را مراعات كني. مثلا آهسته و آرام از كنار كساني كه تشت رسوايي شان از بام افتاده و صدايش را همه شنيده اند بگذري، اگر خواستي خالي ببندي ايراد زيادي ندارد اما نه اينقدر كه بخواهي گنجشك را به جاي اتوبوس دوطبقه قالب كني و...

دوم: آگهي را كه مي بينم يك لحظه به فكر فرو مي روم. پشت پرده اصلاحات با سخنراني روح الله حسينيان! و البته عكسي از سعيد امامي در كانون پوستر تبليغاتي بسيج دانشجويي دانشکده حقوق و علوم سياسي.

خيلي وقتها يک اسم چيزهاي ديگري را نيز با خود تداعي مي کند. کافي است اسم را بشنوي تا خيلي مسائل مثل يک فيلم از جلوي چشمت رژه روند و تو با يک اسم کلي خاطره و حادثه و واقعه را مرور کني. قسمت حسينيان هم  اين است كه نامش با تصوير سعيد امامي و پرونده قتلهاي زنجيره اي گره بخورد. با برنامه تلوزيوني چراغ كه كوشيد دامن دوستان را از اتهام مبرا ساخته و قتلها را يکسره گردن دوم خرداديها بيندازد تا با خيال آسوده در مراسمهاي سعيد محبوبش شركت كند و كسي نخواهد اين پرونده را كالبدشكافي نمايد. تا امروز بي هراس از عقوبت و پرسش پاي به دانشگاه بگذرد و خط و نشان بکشد.

راستي آقاي حسينيان هنوز يادم است آن جمله معروفتان را كه: "والا ما خودمان يك زماني قاتل بوديم"

سوم: حالا اينكه گروهي حسينيان را در ليست خود قرار مي دهند، مي تواند توجيهاتي داشته باشد براي خودش. توجيهاتي كه شايد خط و ربطي پيدا كند به برگزاري انتخابات بدون رقيب جدي. اما مانده ام بچه هاي بسيج با چه رويي تريبون به او مي دهند و مشتاقانه مي خواهند چشم به دهان او بدوزند تا برايشان پشت پرده يک جريان سياسي را برملا سازد (احتمالا به همان سياق که پشت پرده قتلهاي زنجيره اي را بيان کرد). مانده ام آنها که در فضاي دانشگاه تنفس مي کنند و شعار پرسشگري و عدالت و راستي و درستي سر مي دهند از کجا تکيه گاهي چنين محکم(!!!) يافته اند.

عزيزان من گيرم كه گرد مرگ بر محيط جامعه پاشيده باشند و کسي را ياراي پرسشگري و اعتراض نباشد، اما آيا اين دليل مي شود كه حتي دانشجويان هم سخنران محترم شما و سوابق درخشانش را از ياد برده باشند؟ به گمانم خيلي به دانشگاه بدبين هستيد كه گمان برده ايد مي توانيد در اين محيط آنقدر پيش رويد که سعيد امامي را هم احيا كنيد. عکسش را در قلب پوسترتان بنشانيد و حامي محترمش را به ميهماني بخوانيد تا راهنمايتان باشد.

من جاي شما بودم سعيد امامي را بي خيال مي شدم. فوق فوقش در خلوتي و دور از چشم ديگران فاتحه اي براي شادي روحش مي خواندم و خرمايي خيرات مي كردم، فحشي هم نثار کساني مي کردم که نگذاشتند پروژه اش را تا نهايت به پيش برد و در نيمه راه رسوايش کردند و دلخوش مي شدم به اين آرزو که کسي راه نيمه تمام سعيد را در آينده تا انتها برود. از كنار حسينيان هم آرام مي گذشتم تا لااقل كسي در دانشگاه نفهمد كه رابطه اي و نسبتي با او و تفکراتش دارم. تكليفي هم اگر به برملا كردن پشت پرده اصلاحات در آستانه انتخابات مجلس دارم به گونه اي ديگر ادا مي كردم.

چهارم: گمان مي کنم بدجوري شهر شلوغ شده که هر کس هر کاري مي خواهد مي کند!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 12:10  توسط احمد طالبی  | 

انگیزه ام برای این نوشته یادداشت خانم توحیدلو بود با عنوان "اصولگرایانی که، منتقد دولت شده اند!"

در انتخابات پیش رو گروهی از اصولگرایان نیز از در انتقاد به دولت وارد شده اند و حتی این انتقاد را بر نفی و نقد اصلاح طلبان مرجح کرده اند. می شود خوشبینانه این اقدام را به فال نیک گرفت و آن را از سر عقلانیت و آموختن قاعده بازی در جریان اصولگرا دانست اما به نظرم سویه دیگری هم برای نظر کردن به این واقعه وجود دارد، سویه ای که نمی تواند چندان موجب خرسندی شود.

به گمان من جامعه ما پتانسیل بالایی برای دو قطبی شدن دارد و عامل شکاف میان این دو قطب هر چیزی می تواند باشد. یک آرمان، یک برنامه و حتی یک فرد. یک نیروی سیاسی هوشیار کسی است که جایگاه خود را در این دوقطبی به خوبی بشناسد و آن را تقویت کند نه کسی که از این جایگاه فرار کرده، آنرا انکار نماید یا به دیگری واگذارد.

برداشت من این است که افراد بیشترین توانایی را برای دوقطبی کردن جامعه دارند. زمانی خاتمی این کار را کرده بود. خوب به خاطر دارم که عامه مردم نیروهای سیاسی را با صفت همراهی یا مقابله با خاتمی تقسیم می کردند و جایگاه آنها نیز بر همین اساس تعیین می شد. اشتباه بزرگ راست سنتی در آن زمان به نظر من، انکار جایگاه خود در نقش منتقد خاتمی و کناره گرفتن از این نقش بود. راستی ها حتی حاضر نشدند به صورت علنی در انتخابات هشتم ریاست جمهوری و دوم شوراها، رقیبی را در برابر خاتمی و یاران او علم کنند. شاید امروز کسانی این حرکت جناح راست را از سر هوشیاری و اقدام برای پیشروی با چراغ خاموش بدانند اما تصور می کنم این کناره گیری از نقشی که باید ایفا می کردند، مرگ آنها را به دنبال داشت. چنانکه امروز گروهی میراث دار راست سنتی شده اند که شباهتی در قول و فعل با او ندارند و عملا راستی که با روحانیت مبارز و بازار شناخته می شد بایگانی شده است.

این ها را گفتم تا برسم به وضعیت امروز اصلاح طلبان. اینکه گروهی از اصولگرایان شده اند منتقد احمدی نژاد به نظر من نمی تواند موجب خوشحالی شود. این حرکت بیش از هر چیز اصلاح طلبان را در معرض حذف قرار می دهد. انتقاد از احمدی نژاد نقشی است که از اصلاح طلبان انتظار می رود. خواه این نقش در کوتاه مدت سوداور باشد یا نه، به تداوم حیات این جریان نیمه محذوف در افکار عمومی کمک می کند. اصلاح طلبان اگر این نقش خود را به خوبی ایفا نکنند، باید شاهد آن باشند که جایگاهشان در اذهان عمومی به عنوان یک جناح معتبر سیاسی در اختیار گروههایی قرار می گیرد که امروز حاضر شده اند قطب مقابل احمدی نژاد را تشکیل دهند. اصلاح طلبان اگر در دو قطبی یاران و مخالفان احمدی نژاد جایی نداشته باشند یا جایگاهشان کمرنگ تر از رقیبانشان باشد نمی توانند امید زیادی به آینده ببندند. تلاش برای تغییر این دو قطبی به دو قطبی دوستان و مخالفان خاتمی نیز بیش از آنکه مفید فایده باشد، انرژی بر و گمراه کننده است.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 20:44  توسط احمد طالبی  | 

خیلی وقت بود که بچه های انجمن علمی دانشجویی برنامه ریزی دنبال برگزاری یک جشنواره وبلاگنویسی با موضوع اندیشه به مسائل اجتماعی ایران بودند.
شروع قضیه احساس این نقیصه در بین ما دانشجویان علوم اجتماعی بود که کمتر می توانیم موضوعی را به عنوان مساله اجتماعی ببینیم و آنچه را می خوانیم کمتر می توانیم به کار گیریم. اینها به کنار عرضه نوشتن هم نداریم و نمی توانیم چهار خط مکتوب در مورد موضوعی که به آن فکر می کنیم، ارائه کنیم.
جشنواره گذاشتن دردسرهای خودش را دارد. تعریف دقیق موضوع، پیداکردن حامیان مالی، بیرون آوردن شاخصهای داوری، تعیین تیمی که قرار است قضاوت کنند، راه اندازی سایت جشنواره، تبلیغات و...
خیلی وقت است که این کارها شروع شده و بالاخره به مرحله ثبت نام رسیده است.
امیدوارم بچه های انجمن علمی بتوانند جشنواره آبرومند و خوبی برگزار کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 19:17  توسط احمد طالبی  | 

یکی دو روز پیش اتفاقی به لینک فیلم بازجویی از زن سعید امامی و سایر متهمان قتلهای زنجیره ای بر خوردم و دوباره این فیلم را دیدم.
هیچ وقت سر و ته این پرونده به درستی معلوم نشد. کسی جواب نداد که این قضیه از کجا شروع شد و به کجا ختم شد و اصلا ختم شد یا نه و آیا می شود مطمئن بود که چنین قتلهایی دیگر تکرار نمی شود؟ آیا می شود مطمئن بود که اعترافات متهمان در بند دستگاه قضایی یا هر دستگاه دیگری که در این مملکت بازداشتگاه دارد و آدم می گیرد و پرونده می سازد و... از جنس همین اعترافات نیست؟ اعترافاتی که قرار بود ثابت کند قتلهای زنجیره ای ریشه در خارج از کشور دارد و قرار بود در کنار حلقه های دیگری چون برنامه تلوزیونی چراغ، بحران پیش آمده در درون حاکمیت را به فرصتی برای تسویه حسابها بدل سازد.
حالا گفته می شود که دانشجویان چپ هم اعترافاتی داشته اند، پیش از این هم خیلی های دیگر به خیلی چیزها اعتراف کرده بودند و فیلمشان از تلوزیون پخش شده یا نشده، اقرارهایشان مبنای بسیاری تصمیمات حقوقی و سیاسی شده است.
همه اینها چقدر قابل اعتمادند؟

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 18:34  توسط احمد طالبی  | 

اول: سنت حسنه ای است در بین ما دانشجویان که همه را مسخره می کنیم. همه استادها را با همه کارهایشان. حرف زدنشان، درس دادنشان، امتحان گرفتنشان، سوادشان و... البته پشت سرشان. مثلا توی بوفه، توی حیاط، پشت سلف، دفتر انجمن یا هر جای دیگری که خاصیتی نداشته باشد. غرغروییم دیگر به تعبیر یکی از دوستان که البته سلب کرده است حق مسلممان در غر زدن را اگر در جلساتی مثل چپ گپ شرکت نمی کنیم!

دوم: چپ گپ؟ آهان. امروز (امروز که نه حالا دیگر شده است دیروز) چپ گپ بود. گفتگوی انتقادی دانشجویان با استاد درس جامعه شناسی قشرها و نابرابریها.
بنده خدا دکتر بابایی! هر کس تبلیغات اولیه چپ گپ را می دید، گمان می برد که چه خوابی برایش دیده اند این بچه های پر شر و شور انجمن علمی جامعه شناسی. گویی می خواهند یکی را از هستی ساقط کنند و آبرویش را ببرند و پرتابش کنند بیرون از این دانشکده. اما ته قضیه معلوم شد که یک گفتگوی انتقادی درسی است به سیاق چپ گپهای سابق. به سیاق آنها که نه، در ادمه آنها.

سوم: فکر نمی کردم دکتر بابایی اینقدر ضعیف باشد در دفاع کردن از خودش.
خب جناب استاد! حرف حسابی نداری. توجیه و مغالطه و سفسطه را که از آدم نگرفته اند. یک چیزی به هم بباف، نگذار چهارتا دانشجوی یک لاقبای پرمدعا اینجور حالت را بگیرند. به همین سادگی گذاشتی کلاست را به سخره بگیرند که حاصل ۱۵ سال تلاشت شده یک جزوه نیم بند ترجمه ای که چند ساعت شب امتحان کفایتش می کند، که کلاسهایت جوششی ندارد و کسی را به تکاپو نمی اندازد، که برو پی کارت تو کی هستی و کجا بودی و کی گفته جامعه شناسی، که اصلا جامعه شناسی قشرها درس نمی دهی و قشربندی در اسلام می گویی، که...

چهارم: این "که اصلا جامعه شناسی قشرها درس نمی دهی و قشربندی در اسلام می گویی" به نظرم از همه مهمتر آمد و بیشتر از همه رویش بحث شد. اصولا پشت سر بابایی هم که می خواهیم حرف بزنیم (حرف که نمی زنیم ما، مسخره می کنیم) بیشتر راجع به همین می گوییم که کلاسش قران است و نهج البلاغه و امام خمینی. برای نمک قضیه حاشیه هایی هم از مارکس و وبر و پارسونز دارد.
تقریبا همه کسانی که صحبت کردند گیر داشتند روی اینکه چرا یک فصل جزوه بابایی "قشربندی در اسلام" است و این چه ربطی دارد به جامعه شناسی. بابایی هم مثل اغلب آدمهای این تیپی مدام می گفت که من بچه مسلمانم و از پایین شهر آمده ام و هیچ یک از ایسم هایی را که شما می گویید قبول ندارم و مساله ام جلو رفتن انقلابمان است و الخ (وای که چقدر این حرفها به نظرم تکراری می آید. فقط فکر نمی کردم که جامعه شناسان هم ممکن است اینجوری حرف بزنند)
راستش اگر به ته قضیه بخواهیم نگاه کنیم من هم موضع دکتر بابایی هستم. یعنی به نظرم وجود بخشی برای پرداختن به نظرات اسلام اگر لازم نباشد، جایی هم برای کسی تنگ نمی کند. ما که توی کلاسهایمان مجبوریم خاطرات استادان معظم را بشنویم و خالی بندیهایشان در تعریف و تمجید از مقام والای علمی و قوت شخصیتی شان. ما که هزارتا بحث چرند و بی ربط توی کلاسهایمان می شود که جز اعصاب خردی و فحش دادن (البته توی دلمان) عایدی دیگری ندارد، خب چه می شود که ابداع دکتر بابایی را هم در تدریس جامعه شناسی تحمل کنیم.
اصلا می خواهیم جامعه شناس شویم که چه گورمان را بکنیم؟ که روی هوا حرف بزنیم توی مملکتی که همه چیزش به نام اسلام انجام می شود؟ که اندازه یک آخوند دوریالی هم اعتبار نداشته باشیم بین دیگران؟
من (البته اصولا نه در این زمینه و نه در هیچ زمینه دیگر من آدم مهمی نیستم غیر از بعضی زمینه ها) کاملا مفید می دانم که به جای این درسهای عمومی که حفظ می کنیم و امتحان می دهیم و تف می کنیم بیرون، بیاییم و توی هر درسی که می خوانیم، یک فصل اسلام هم داشته باشیم و ببینیم پیشوایان دینی و متفکرین اسلامی در این زمینه چه گفته اند. البته غیر ایدئولوژیکش که گند نزند به بقیه فصلهایمان. یک ذره هم نظریات اسلامی را در مدلی شبیه مدل جامعه شناسی بخوانیم. چه اصراری داریم که اسلام زدایی کنیم از همه حوزه هایمان؟ حتی اگر بخواهیم مدلهای اسلامی را نقد هم بکنیم اینجوری بهتر می توانیم.
اصلا یکی از دردهای ما این است که وقتی علمی می شویم به خیال خودمان یک بعدی که هیچ بیست و پنج صدم بعدی می شویم توی یک شاخه و هی حرف خودمان را می زنیم بی آنکه دیگران بفهمند این حرف را و نتیجه اش فقط این می شود که از نظر آدمهای خارج از این حیطه می شویم مثل چند نفر که توی دهات ما چینی حرف می زنند و همه فکر می کنند دیوانه اند.
به نظر من همانطور که ناچاریم در بعضی دروس که پهلو می زنند به اقتصاد یا سیاست یا روانشناسی، مقدماتی هم از این رشته ها بخوانیم، مجبوریم در این جامعه چیزهایی هم در مورد اسلام و نظریات موجود در آن بدانیم، حتی اگر نظریات اسلامی صورت علمی نداشته باشند.
البته اینها فارغ است از اینکه دکتر بابایی این فصل را با چه معیاری و با چه سطحی به جزوه اش افزوده و دلیلش برای این کار چیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 1:21  توسط احمد طالبی  | 

جامعه ايراني و دموکراسي

رفتار سياسي جامعه ايران و موانع گذار به دموکراسي

 

سخنران

عنوان سخنراني

زمان

دکتر فرشاد مومني

اقتصاد و توسعه دموکراسی در ایران

10:15

دکتر سعيد حنايي کاشاني

مسأله رشد دموکراسي در ايران: موانع ساختاري، ايدئولوژيکي و فرهنگي؟

11

دکتر محمد صنعتي

روانشناسی اجتماعی جامعه ایران

11:40

محمد آيت اللهي تبار

رفتارشناسي تطبيقي تشکل هاي سياسي در الجزاير ترکيه  و ايران

12:20

دکتر نعمت ا... فاضلي

موانع فرهنگی توسعه دموکراسی

13

دکتر حميدرضا جلايي پور

دولت و جامعه ایرانی

13:45

دکتر تقي آزاد ارمکي

جامعه شناسی رفتار سیاسی  مردم ایران

14:30

دکتر حميد عضدانلو

عقلانیت ترس

15:15

 

يکشنبه 5 اسفند 86 ساعت 10 الي 16

ضلع جنوب شرقي پل گيشا دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران تالار ابن خلدون

 

انجمن اسلامي دانشجويان

دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 18:39  توسط احمد طالبی  |