تبليغاتX
همینجوری
همینجوری یک چیزایی به ذهنم رسیده. تو هم سخت نگیر. همینجوری بخونش!
پیش نوشت: همه چیز از یک مطلب انتقادی شروع شد. یک روز بهاری وسط بهمن! که ایمیلم را باز کردم، دیدم یک چیزی رسیده در نقد صحبتهای دکتر کچویان در برنامه دو قدم مانده به صبح. از آنجا که هم من به دکتر کچویان ارادت دارم و هم هرچه از دوست رسد نیکوست! این مطلب را گذاشتم توی وبلاگ. دوست دیگری که البته نمی دانم کیست، اما نثرش می گوید که باید از دوستان باشد پاسخی داد که در پست قبلی گذاشتم و حالا نویسنده متن انتقادی اولیه، پاسخی در پاسخ دوست دوم نوشته است:
 
درود بر شما "بنده خدا"ی گرامی!در پاسخ فرمايشات شما، عرض می کنم که:
1. اين عجيب نيست که شما به دنبال آن هستيد که من، از جايي از سخنان حسين کچويان، دفاع از دموکراسی غير سکولار را بيرون بکشم؟ روشن است که نمی توان چنين کاری کرد. اما مگر انتظار من از کچويان، برای دفاع از دموکراسی غير سکولار، لزوماً بايد مطابقه ای با فحوای سخن ايشان داشته باشد؟ بحث من آن است که تحولات ايجاد شده در نظرگاههای هواداران دموکراسی سکولار، به معنای حرکت آنها به سوی الگويي "تجويزی" هست، اما البته به معنای نزديکی آنها به سوی مبانی "عقيدتی" و "ارزشی" مطلوب جناب کچويان نيست. به همين دليل نيز هست، که من به جای اشاره مستقيم به قواعد اين گذار، از جناب کچويان می خواهم که برای ما بگويند که اگر هواداران دموکراسی سکولار، در حال تغيير مدل نظری هستند، مدل مزبور چيست و چگونه می توان از آن، دفاع کرد؟!
آنچه که مايه خرسندی است، ارجحيتی است که دموکراسی، در دنيای کنونی از آن برخوردار است، وگرنه بنده به خوبی به اين نکته واقف هستم که جناب کچويان، از زمره انديشمندانی هستند که چنانکه شما نيز به طور ضمنی بيان کرده ايد، اساساًٌ دموکراسی را مدل حکومتی مطلوبی نمی دانند – تا بخواهند از گونه غير سکولار آن دفاع کنند -  و اگر دموکراسی، از فراگيری و رجحان فوق الذکر برخوردار نبود، ايشان نيز در کنار برخی جريانات، مدلی مانند "حکومت عدل اسلامی" را به جای "جمهوری اسلامی" پيشنهاد می کردند.
2. "اعتراف گيری" شايد تعبيری ژورناليستی هم باشد، اما برای بنده، تداعی گر تلاشهای مضحک کسانی در اين مملکت است که فکر می کنند دانش و شعورشان، چنان متمايز از هر آن جريان فکری ديگر است که بايد اين "ديگران" را تحت فشارهای گوناگون قرار داد تا اعتراف کنند که هر اختلاف نظری که با حضرات دارند، برآمده از قلت فهم و ادراک آنهاست. اعتراف گيری، تعبير مساعدی است برای کسانی که کتابهای 150 صفحه ای "علم و فلسفه" می نويسند و از فلسفه غرب اعتراف می گيرند که "نفهميده" است که "شهود" هم، منبع ادراک فلسفی است! اعتراف گيری، در وصف کسانی است که فردای انتخاب احمدی نژاد، در کيهان، غياباً از تجددخواهان "اعتراف" مي گيرند که پروژه شان در ايران، پايان يافته است! اعتراف گيری، حکايت کسانی است که برای اثبات دانشمندی شان، بودجه های آنچنانی می گيرند و سپس، همزمان! سردبيری دهها نشريه را با فروتنی می پذيرند و در آنها، از واژه عجيب "مهندسی فرهنگی" تقدير  و تفسيرهای "پيچيده" به عمل می آورند. اعتراف گيری، داستان آنهاست که در کتاب های به ظاهر نقادانه شان، به سادگی بخشهای تصادفی آثار ديگران را گزين کرده و ادعاهای دلخواهشان را نه بر افکار، که بر شخصيت و اعتقادات آنها، مهر می کنند.
3. اشاره به اين که چه عناصری نقد مرا ضعيف تر می کنند، چه ربطی به نقد شما دارد؟ شما بفرماييد که بنده با چه زبانی بايد از عوامفريبی جناب کچويان، سخن به ميان بياورم؟ چگونه بايد به شما بگويم که جناب کچويان، که اينچنين ماجرای پسامدرنيزاسيون دانش را بزرگنمايي می کنند، بارها در کلاس های درس دوره های ارشد و دکترا، جريان های فکری پسامدرن را به عنوان جريان های "چرت و پرت گو"يي توصيف کرده اند که هنوز در هيچ جای دنيا، اعتبار آکادميک ندارند؟ چگونه بايد به مخاطبی که ژست عجيب کچويان، ممکن است او را به واهمه و دغدغه وادارد، اعتماد به نفس دوباره داد و به او گفت که مضطرب نشود، چرا که جناب کچويان، صرفاً در حال مبالغه ای هستند که عجالتاً به نفع ايشان است؟
نيز بفرماييد که در برابر کسی که اينچنين، همه عناصر و عوامل صحنه و پشت صحنه را، به گونه ای سفسطه وار، در خدمت استدلال خود، به کار می گيرد، چگونه بايد سخن گفت؟ يعنی می فرماييد بنده از اين حق برخوردار نيستم که ايشان را متهم به "خود فريبی" و "عوام فريبی" کنم؟ شما مگر نوشته بنده را در نشريه ای علمی – پژوهشی مطالعه فرموده ايد که مرا از اختيار طراحی نوشتارم محروم می کنيد؟ بنده علاقمندم بر اين نکته تأکيد کنم که حسين کچويان، در فلان ايده شبه دانشيک خود، دچار خودفريبی و درصدد عوام فريبی است. شايد شما نيز از آن دسته از دوستان هستيد که فکر می کنند چيزی به نام نوشتار علمی، به معنای دقيق و سيستماتيک آن وجود دارد، که لابد بايد از آن، در برابر نوشتار غير علمی، دفاع کرد. عرض می کنم که هر چند که به نگر من، مرزبندی مشخصی در اين باره وجود ندارد، اما البته که سبک هايي و قالب هايي وجود دارند و لابد هنگامی که من به جای وبلاگ "همينجوری" که در آن "همينجوری چيزهايي می نويسيم و شما همينجوری می خوانيدشان"، قصد می کنم که مطلبم را در يک نشريه با صبغه دانشيک، عرضه کنم، آن سبک ها و قالب ها را نيز رعايت خواهم کرد. فی الحال اما، من در حال نوشتن در وبلاگ "همينجوری" هستم و قصد هم ندارم از فرصت ممتازی که چنين قالبی، در اختيار من قرار می دهد، به نفع نوشتاری علمی و احتمالاً خشک، صرفنظر کنم. اينگونه است که تأکيد می کنم که از نظر من، دنيای زندگی کسی که نمی تواند بفهمد که فخر جمهوری اسلامی خواهد بود که دانشجوی دکترای مارکسيست در رشته جامعه شناسی داشته باشد، دنيای محدودی است. دنيای زندگی کسی که نمی فهمد که لازم است در دنيای اسير بحران سکسواليته، شروع به تحقيقات گسترده درباره اين پديده حساس و بحرانی کنيم، و هر آن پيشنهاده پايان نامه ای را که به موضوع جنسيت و مسائل جنسی می پردازد، به بيرحمانه ترين شکل ممکن، بايکوت می کند، دنيای محدودی است. دنيای زندگی کسی که در کلاس درس، به صراحت و در مقابل ديدگان تمامی دانشجويان، به سادگی، "اسلام" و "ايمان" تعدادی از دانشجويان وابسته به برخی تشکل های اسلامی را، دارای ايرادات "بنيادين" تلقی می کند، و کسی که در جهت تخريب خانم پذيرفته شده ای در آزمون دکترا ،که پوشش او چادر نيست، سخن از مشکل "اعتقادی" او به ميان می آورد، و کسی که از ارائه درس جامعه شناسی دين، به اين بهانه عجيب که ارائه درس مزبور، با "عيني سازی"، موجب گسترش "بي دينی" در ميان دانشجويان می شود، ممانعت به عمل می آورد، دنيای محدودی است.
4. در ارتباط با آن درصدها، فقط می گويم که اصلاً نمی فهمم که شما چگونه نمی فهميد که تصحيح درصدها، با اختلافات اينچنينی – 5 درصد – کار عجيبی است. درباره درصد ها، لابد شما درست می گوييد. اما مگر موضوع مورد بحث من درصدهاست؟ موضوعی که من بدان پرداخته ام، همان است که شما نيز، پس از تصحيح 5 درصدی تان، بدان اشاره کرده ايد. جالب است که شما اصرار داريد که مثلاً جناب کچويان، به صراحت بگويند که به نمايندگی از باقی جمعيت، که به زعم او، فاقد تمايلات سکولاری هستند، سخن می گويند، تا بتوان ادعا کرد، که ايشان، داعيه نمايندگی مزبور را نيز دارند. به راستی ادراک شما، تا اين حد، دستوری است؟ اصلاً جناب کچويان، به چه قصدی، درصد کسانی را که در ايران، تمايلات سکولاری دارند، تخمين می زنند؟ آيا اين کار، به قصد نسبت دادن باقی جمعيت، به صفتی متفاوت نيست؟ آيا ايشان، اين تخمين را از جايگاه کسی که نسبتی با اين تقسيم بندی ندارد، انجام می دهند؟ يا اينکه ايشان، حسين کچويان، نظريه پرداز انديشه های آنتی مدرنيستی و آنتی سکولاريستی، در حوزه دانش اجتماعی و فلسفی هستند؟ شما همه چيز را به همين شکل ايجابی، ادراک می کنيد، يا آنکه اندکی نيز، بر اساس منطق ارتباطات روزمره، از لحن تهاجمی کچويان، بر عليه شمس الواعظين، می فهميد که ايشان، مدافع آن نگاه ايدئولوژيک و افراطی هستند، که مداوماً توفيق اجباری نمايندگی درصدهای 70 و 80 از کل جمعيت را نصيب خود و درصدهای 10 و 15 و 20، از مجموع جمعيت را، "فريب خوردگان" و "سکولارها" و "عوامل بيگانه" و... تلقی می کند؟
 5 و 6. مفيد بودن حرکت سکولارهای ايران، به سوی الگوهای تجويزی، از آن جهت به نظر جناب کچويان، مفيد می رسد، که ايشان خيال می کنند که اين گذار، به ايشان مجال خواهد داد، که در فضای تجويزی حاصله، الگوی "عقيدتی" خود را در لباس الگويي "تجويزی" بر تمامی الگوهای تجويزی ديگر، تحميل کنند. ادعای شما، مبنی بر آنکه قواعدی جهانی در حوزه نظريه پردازی برای علوم اجتماعی وجود دارد، که سکولارهای تجويزی شده، آنها را درک کرده اند، ادعای غريبی است. شما از کدام قواعد سخن می گوييد دوست عزيز؟ چگونه است که اين وضع تجويزی، حتی جای پايي در دانشکده ای که در آن جناب کچويان و دوستان فاضل شان، جامعه شناسی را از نو و بر اساس منابع متنوع حوزوی و آکادميک، "تعريف" می کنند، ندارد؟ و چگونه است که چنين موفقيت بزرگی، منجر به نشاندن الگوهای ايمانی، که بر اساس نگر جناب کچويان، اصيل ترين الگوهای تجويزی هستند، بر صدر تمامی الگوهای تجويزی، در سطح بين المللی و جهانی نشده است؟ پاسخ اين سوال، آن است که اصلاً دغدغه "هدايت"گری و ارائه "طريق" برای ديگران، ربطی به آنچه که در دانش اجتماعی، ربط ارزشی يا سياستگذاری تجويزی تلقی می شود، ندارد. به عبارت ديگر، تجويزی بودن، عنصری است از "گفتار" انسانی، که قرار نيست، عناصر "بيانی" و "توصيفی" گفتار، به نفع آن، حذف شوند. تجويزی بودن، تداعی ربط ارزشی وبر است، که البته که به "حکم ارزشی" نمی انجامد و وبر صريحاً نسبت به آنکه شما بخواهيد پس از گزينش موضوع مورد بررسی تان، درصدد تعميم باورهای خود، به مثابه باورهای نجات بخش باشيد، هشدار می دهد. اينگونه است که عرض می کنم جناب کچويان، با سوء استفاده از مقوله ربط ارزشی وبری، درصدد تحميل احکام ارزشی خود به ما هستند.
7. بر خلاف نظر شما، من به دنبال آن نبوده ام که نشان دهم کچويان دارای نگرشی پسامدرن است. من فکر می کنم کچويان نيز از جمله کسانی است که به قصد خام "نفی کامل مبانی انديشه مدرن"، می کوشند از هر آن امکانی، سود برده و در اين راه، حتی به عناصر افراطی اين جريانات فکری نيز، تمسک می جويند. يادآوری می کنم که اينجا وبلاگ "همينجوری" است، وگرنه می توان به نحوی علمی تر، نشان داد که ماحصل فعاليت های گسترده اينچنينی، در عمل، تعدادی کتاب کم ارزش بوده است که در آنها، به دشواری می توان، ردپايي از علائق علمی اصيل، يافت. نمونه اين کتابها، "پاسخ"نامه ای است که جناب کچويان، در موضوعی چون جهانی شدن، با عنوان "نظريه های جهانی شدن و دين"، روانه بازار کرده اند. اين "پاسخ"نامه سرشار از "يقين ورزی" هايي است که همچون ابزارهايي برای تخريب، به کار گرفته شده اند. در "پاسخ"نامه مزبور، جناب کچويان کوشيده اند با زبانی که هيچ هم زبان خالص و آکادميکی نيست، بلکه در بسياری از بحث ها، زبانی شبه طنز و گاه خصمانه است، نشان دهند که نظريه پردازان جهانی شدن، از صلاحيت لازم برای طرح موضوع نسبت دين و جهانی شدن، برخوردار نبوده اند!! از اين نکته نيز می گذريم، که "پاسخ" نامه مزبور، همچون کتابی که کچويان درباره فوکو، نوشته است، در واقع، شرحی است با انشاء پايين تر از حد متوسط، که بخش مهمی از دواعی خود را با قصدی تخريبی، از ساير شرح های نگاشته شده بر آن متون، اخذ کرده است.
8 ، 9 و 10. مشت را می گشاييد و اندازه شگفت آور آن "يک وجب" را به ما يادآوری می کنيد! البته که هر پارادايمی، بر اساس مفهوم اصيل پارادايم، "بر عليه" ساير پارادايم هاست، اما من با اشاره به آنکه "پارادايم" مورد حمايت جناب کچويان، در واقع "دين"ی نوپديد است، ادعا کرده ام که ويژگی اين پارادايم، علاقمندی آن، به مبارزات تک حذفی و عدم احترام آن به حق حيات ساير پارادايم هاست. "پاسخ"نامه ای که در بند 7 از آن نام برده ام، نمونه ای از اين مبارزات است. در آن "پاسخ" نامه، کچويان، در غياب تمامی رقبا، بحثهای گزينشی دلخواه خود را شکل داده و با حذف تمامی رقبا، بازی را با نتيجه ای "درخشان"! و اختلافی فاحش! به پايان برده است. همين حکايت، در "تطورات گفتمان های هويتی" نيز تکرار شده است. کچويان در اين کتاب، برچسب های حذف کننده غير منصفانه ای را بر پيشانی انديشه های گوناگون زده و آنها را از صلاحيت تعريف هويت، بدور دانسته است.
خلاصه آنکه، جناب کچويان، هر چند که خود بارها اشاره و تأکيد کرده اند که اصلاً بحث پارادايم ها، بحث مزخرف و بی مايه ای است، اما اينطور به نظر می رسد، که دست کم ايشان و هواداران نظرگاههايشان، از اين وضع پاردايمی، بهره های فراوانی نيز برده اند.
در پايان، مجدداً تأکيد می کنم که انگيزه اصلی من، از طرح اين انتقادات، يادآوری اين نکته مهم است که جناب کچويان، نماينده جريانی در ايران هستند، که با وجود بهره مندی از مواهب فضای آکادميک، تمام توان خود را به کار می بندد تا اين فضا، منهدم شود. اين جريان، قائل به "آزادی نقادی" نيست و نمی خواهد بپذيرد که به جز "چشم انداز" محدودش، بصيرت های فراوان ديگری نيز وجود دارند که می توان، از دريچه آنها، به دنيا نگريست.
پ.ن 1: من نمی دانم موضوع اين اشاره شما چيست! فقط اين را می دانم که من نسبتی با روزنامه شرق نداشته و ندارم!
پ.ن 2: ناگهان با اين اشاره تهديد گونه، با خود چه کرديد دوست عزيز؟ وقتی بنده با نام "مهمان"، در اينجا می نويسم، به معنای آن است که از جناب کچويان و تيپ فکری وابسته به ايشان، می ترسم! لطف کنيد و بيش از اين ما را نترسانيد! در ضمن، شما چرا خودتان را معرفی نمی کنيد تا ما بيشتر با شما آشنا بشويم؟ شما که انشاء الله از چيزی نمی ترسيد!
پ.ن 3: سری به وبگاه جناب کچويان بزنيد و ببينيد که ايشان، طی مصاحبه ای، پاسخ سخنان هاشمی رفسنجانی را، در خصوص گداپروری در دولت نهم، با توصيف سياستهای مخالف، به عنوان سياستهای "گداساز"، داده و به سياستهای اقتصادی عوامفريبانه دولت نهم، لقب سياستهای "عدالت محور" داده اند.
دوست عزيز! شما نيک می دانيد، که مقطع کارشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، جای مناسبی برای اظهار فضل های آنچنانی است، اما اين بدان معنا نيست که ما نيز ملزم به آن هستيم که از تدريس چند تئوری اقتصادی، در مقطع کارشناسی، اينطور بفهميم که جناب کچويان، برخوردار از "دانش اقتصادی" به معنای تخصصی آن هستند.
پيشنهادی برای شما دارم! سری به ادبيات انديشه اقتصادی در دهه های اخير بزنيد و ببينيد که آيا دعوای پارادايمی در حوزه انديشه های اقتصادی، چنان که جناب کچويان ادعا می کنند، ميان مرکانتيليست ها، فيزيوکرات ها، کينزی ها و فريدمنی هاست؟!؟ و آيا در اقتصاد، که دانشی بسيار عمل گراتر از دانش اجتماعی است، می توان به اتکاء دعواهای پارادايمی، از مدل اقتصادی دولتی که در آن، مبانی ابتدايي دانش اقتصاد، نقض و با توزيع "رابين هود" وار پول نقد، "رکود تورمی" ايجاد شده است، دفاع "تجويزی" کرد؟!

پس از کسب اطلاع مزبور، سخنان جناب کچويان را که در آنها، اقتصاد دانان منتقد دولت، حاميان الگوی سرمايه داری توصيف شده اند، همراه با تمجيدات عجيب ايشان - طی مصاحبه فوق الذکر -  از سياستهای اقتصادی دولت نهم، در اختيار چند اقتصاد دان قرار دهيد و از آنها بپرسيد که کسی که می تواند با برقراری اين دو تايي ها، دم از دفاع از الگوی خودساخته و خودپرداخته اقتصادی و نفی انتقادات دانشيک منتقدان اقتصادی دولت بزند، از چه سطحی از دانش اقتصادی برخوردار است؟!

پ.ن 4: از اينکه "قلم" را برای دفاع از جناب کچويان برگزيده ايد، سپاسگزارم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 14:34  توسط مهمان  | 

پیش نوشت: چندی پیش مطلبی را از یکی از دوستان در نقد دکتر کچویان با عنوان "الگویی تجویزی برای تمامی کرسی های نظریه پردازی" در این وبلاگ گذاشتم. دوست دیگری با نام "بنده خدا" ذیل این مطلب کامنت مفصلی گذاشته که به عنوان یک پست مستقل در اینجا می آورم:

چند نکته دربارهٔ این مطلب:
1. از کجای صحبت کچویان بوی دفاع از «دموکراسی غير سکولار» می‌آید و نویسنده چطور تصور می‌کند نوع ساختار حکومتی مقابل دموکراسی سکولار، دموکراسی غیر سکولار است؟
2. به‌دقت این سخنرانی را گوش دادم. «اعتراف گيری»، ژورنالیستی‌ترین توصیفی است که می‌توان برای آن به‌کار برد و کار ناقد را در کوبیدن بدون استدلال راحت می‌کند.
3. استفاده از الفاظ این‌چنینی فقط خود نقد را ضعیف‌تر و با ادبیات کیهان‌ی قرین‌تر: «هر کس که ... اطلاع اندکی از روابط حاکم بر آکادمی های دنيا داشته باشد»، «جناب کچویان ... به خودشان دروغ می گويند اگر فکر می کنند»، «بر جناب کچويان که "دنيای زندگی" شان محدود است، ايرادی نيست»، «نشان می‌دهد که اينجا توانش را ندارد که بحث نظری کند».
4. به دوستان پیشنهاد می‌کنم این بخش (http://kachooyan.com/wp/img/v/argument-kachooyan-shamsolvaezin-2.mp3) از مناظرهٔ کچویان با شمس‌الواعظین را گوش کنند. کچویان از 10 تا 15 درصد جمعیت سکولار صحبت می‌کند نه 15 تا 20 درصد. به‌علاوه ابداً چنین ادعایی نمی‌کند که: «سخنانش در نمايندگی از باقی جمعيت است که تمايلات سکولاری ندارند». گوش‌دادن مناظره به‌نظرم به‌شدت آموزنده است.
5. مفید بودن «حرکت سکولارهای ايران به سوی الگوهای "تجويزی"» از آن جهت است که این افراد کارکرد نظریه‌پردازی در حوزهٔ علوم اجتماعی را درک کرده‌اند و به قواعد جهانی آن پایبندند.
6. کچویان در مورد تجویزی بودن احکام سیاست اجتماعی بحث جدیدی را مطرح نمی‌کند و این موضوعی است که حتی خود وبر هم بر آن تأکید دارد.
7. تلاش نویسنده در پست‌مدرن نشان دادن بحث کچویان قابل تأمل است. کچویان مشخصاً در همین سخنرانی از سازوکار داشتن و استدلالی بودن علم سخن می‌گوید. بهتر بود نویسنده تلاش می‌کرد نشان دهد الگوی چند پارادایمی بر جهان علوم اجتماعی حاکم نیست یا الگوهای علوم اجتماعی تجویزی نیست و یا روشن می‌کرد تجویزی که «ایشان (کچویان) می‌پسندند» چه‌نوع تجویزی است؟
8. کاش نویسنده تلاش می‌کرد کل مطلبش را در یک پاراگراف خلاصه کند، تا متوجه می‌شد چقدر در علاقهٔ مفرط به کوبیدن کچویان در نوشتن بی‌انضباط است.
9. پارادایم ضد پارادایم هم اصطلاح جالبی است! بهتر است دوست نویسندهٔ ما دو پارادایم غیر ضد پارادایم را نام ببرند.
10. «واقعيت آن است که دنيای علم، پرنسيب هايي قوی تر از آن دارد که ما با "خلاء نمايي" از آن، درصدد اثبات "خلاء نداشتن" خود باشيم.» این جمله من را وسوسه می‌کند که باور کنم اساساً سخنرانی را گوش نداده‌اید. کچویان مشخصاً می‌گوید: «ما به استدلال می‌گوییم ... [علم مدرن پیش‌فرض دارد]». بهتر بود به‌جای کنایه‌های ژورنالیستی، با ارجاع مشخص «تجویز کلان» کچویان را بازنمایی می‌کردید.

پ. ن.
1. کاش شرق هنوز باز بود و می‌شد این مقاله را در صفحهٔ «اندیشه»ی آن به‌چاپ رساند.
2. حذف به درخواست «بندهٔ خدا»
3. فراموش کردم که بگویم کچویان در کلاس نظریه‌های مقطع کارشناسی، تئوری‌های مرکانتیلیست‌ها و فیزیوکرات‌ها را درس می‌دهد. این استدلالی بی‌نهایت سست است که چون کچویان اسامی مکاتب اقتصادی را پشت سر هم می‌برد، «نشان می دهد که اينجا توانش را ندارد که بحث نظری کند».

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 16:47  توسط مهمان  | 

پیش نویس:
«سلام احمد جان!
لطف کن و اين مطلب رو با عنوان "الگويي "تجويزی" برای تمام کرسی های نظريه پردازی" تو وبلاگت کار کن و فقط در جای نويسنده بنويس "ميهمان"، که من بتونم به زندگیم ادامه بدم! :)»
عبارت بالا عین عبارتی است که به ضمیمه این مطلب برای من ایمیل شده.. فقط نمی دونم چرا دوستان فکر می کنن که اونا باید تواناییشون برای ادامه زندگی حفظ بشه اما من مهم نیستم.
تلافیش را بعدا سرشون در میارم!

در وبگاه غير رسمی دکتر کچويان، دو فيلم از حضور اخير اين استاد دانشگاه تهران (در برنامه دو قدم مانده به صبح) وجود دارد (+) که مربوط به گفتگوی او با شهرام يزدانی درباره امکان بسط نظريه پردازی در ايران هستند. عنوان بحث خيلی جالب است. وقتی که ما در تقليدهای شلخته و بی مايه از نظريه سازی های "ديگران" غرق هستيم، حتماً می توان از عنوان مورد بحث يزدانی و کچويان، استقبال کرد.
اما من، وقتی که فيلم ها را ديدم، برايم روشن شد که هدف کچويان از پرداختن به چنين مقوله ای، برپايي گونه ای "قبض بی بسط" در حوزه نظريه پردازی و نظريه سازی است، که حاصل آن، "اعتراف گيری" از تمام مخاطبان علمی و عمومی خواهد بود، مبنی بر اينکه نگر رسمی تبليغ شونده از سوی اين عضو شورای انقلاب فرهنگی، در باب چگونگی حرکت به سوی "حقيقت"، نگرش درستی است!
چرا چنين تحليلی از سخنان کچويان دارم؟
اولاً که کچويان بر خلاف ظاهر متينی که به سخنانش می بخشد، در تمامی صحبتهايش به دنبال اثبات آن است که در دنيا، تغييرات "کوهن"ی در فلسفه علم و نيز رخداد دوره پست مدرن، نشانه و عامل اثبات آن است که يک تغيير مهم از "نگاه علمی" به "نگاه ارزشی" و "زيباشناختی" رخ داده است. هر کس که چنين مبنای استدلالی را بشنود و اطلاع اندکی از روابط حاکم بر آکادمی های دنيا داشته باشد، به خوبی می داند که اين ادعای "مبنايي" کچويان، قرين صحت نيست؛ بدين معنا که در اصل، جريان پست مدرن، نتوانسته است دنيای علم و حيات آکادميک را در تصرف خود درآورد، چرا که حيات آکادميک قاعده مند، برای کشورهای دنيا، مزيت ها و منافع و کاربردهای عملی و ملموسی دارد که نمی توان به سادگی از آن ها دست شست.
به همين ترتيب، بر خلاف نظر دکتر کچويان، اشاره به اتفاقاتی که در حيطه فلسفه علم رخ داده نيز، نشانگر "معطل" ماندن عالمان، برای دستيابی به احکام "تجويزی" "متقن" و "کامل" و "مقدس" نيست. به عبارت واضح تر، جناب کچويان راست می گويند که دنيا دچار وضع "چند سرمشقی" است، اما به خودشان دروغ می گويند اگر فکر می کنند اين به معنای آن است که دنيای چند سرمشقی، به دنبال الگوهای "تجويزی" از آن گونه ای است که ايشان می پسندند.
البته بر جناب کچويان که "دنيای زندگی" شان محدود است، ايرادی نيست که اينگونه همه چيز را در جهت "پرده برداری" از نبوغ خود، در برابر ديدگان همه عالم می دانند، اما جالب است که اين "دنيای زندگی" يا "جهان زندگی" در گفتمان کچويان، نه يک واژه "اختصاصی - ارزشی"، بلکه يک واژه "عمومی" است.
کچويان مدتی قبل در گفتگويي که با شمس الواعظين داشت، از اين حرف زده بود که در ايران 15 تا 20 درصد مردم، گرايش سکولاری دارند. شمس الواعظين به کچويان گفته بود که اين حرف خطرناکی است، اما کچويان با اصرار بر اين حرف، تأکيد داشت که سخنانش در نمايندگی از باقی جمعيت است که تمايلات سکولاری ندارند.
در بازگشت به آنچه که کچويان در بحث بر سر بسط نظريه پردازی در ايران، می گويد، به نظر می رسد که ايشان به دنبال آن است که ادعا کند در حال نظريه پردازی برای معرفی الگويي از "معنويت" و "ايمان" و نگاه "تجويزی" است که می توان آن را با محاسباتی آنچنانی، الگوي مطلوب و مقبول حجمی هفتاد و هشتاد درصدی از ملت ايران قلمداد کرد.
در غير اينصورت، کچويان چگونه می تواند دم از آن بزند که حرکت سکولارهای ايران به سوی الگوهای "تجويزی"، حرکت مفيدی است؟
جالب آن است که کچويان پس از ابراز خرسندی از اين اتفاق، دم از آن می زند که ابزارهای لازم برای نشان دادن آنکه الگوی "تجويزی" مورد نظر ايشان، نه دارای برتری ارزشی - هويتی، بلکه دارای برتری "علمی" است را دارد!
جداً اين شهامت، تعجب برانگيز است؛
داستان را بايد سريعاً مرور کنيم تا ببينيم دکتر کچويان از چه امکانی حرف می زنند؛
1.
غرب علمی به غرب تامس کوهن؛ به غرب پست مدرن؛ رخداد زيبايي شناختی و چند پارادايمی شدن
2.
جامعه شناسی ايران به جامعه شناسی تجويزی؛ استفاده از شکاف ايجاد شده در فلسفه علم برای ارائه الگوی تجويزی (و لابد جهانشمول)
3.
استفاده مکرر از واژه "جهان زندگی" به عنوان عنصر تحليلی

و اما در بخشهايي از گفتگو، بحث به آن نقطه نيز می رسد که کچويان با حمله ضمنی به اقتصاد دانانی که خواهان رعايت پاره ای از اصول ابتدايي اقتصاد در ايران هستند، طعنه بزند و بگويد که "حالا که اقتصاد سرمايه داری دچار بحران است، آقايان نامه های 60 نفره و 90 نفره می نويسند و مدل های سرمايه دارانه پيشنهاد می کنند." و سپس کچويان است که با پشت سر هم آوردن اسامی کلاسيک و نوکلاسيکی مانند مرکانتيليست ها و فيزيوکرات ها و کينزی ها و فريدمنی ها و.... نشان می دهد که اينجا توانش را ندارد که بحث نظری کند، بلکه فقط به دنبال آن است که بگويد در اقتصاد هم اوضاع چند پارادايمی است و اقتصاد دانان داخلی لطف کنند و به الگوی تجويزی در حال اجراء، اعتراض نکنند!

در مجموع، در پاسخ بازی محدود، اما پرقاعده و پر خطای جناب کچويان، لازم است چند نکته را به ايشان گفت؛
اولاً اينکه، دنيا به سوی الگوهای تجويزی "کلان" نمی رود که شما برويد و در بالاترين مسند و "مقطع" بنشينيد که بيايند و پيدايتان کنند و به شما اکتفاء کنند و از شما بهره ببرند و بر شما درود بفرستند و بپذيرند که چون شما از منظری "مقدس" به دنيا نگاه می کنيد، پس از جهت "علمی" و "استدلالی" نيز بر آنان برتری داريد. جالب هم آن است که شما آنقدر به اين "رفعت منطقی" اميدواريد که در اولين گام موضع ايدئولوژيک و هويتی خود را نيز مصلحتاً، کنار گذارده و ادعای دفاع "علمی" از رويکرد "هستی شناختی" خود را داريد.
ثانياً آمار شما درباره سکولاريست های ايران، بر اساس هر منبعی که هست، دچار اين اشتباه است که شما در آن، سکولاريست های "فعال" را شمرده و از سکولاريست های "بالفعل" صرفنظر کرده ايد. سکولاريست های "بالفعل" چه کسانی هستند؟ هر آنکس که به دنبال "حفظ اعتقادات شخصی" خود و رهايي از "تجويزات" کسانی مانند شما، در "جهان زندگی" خود و بی علاقه به "تجويز" و "تحميل" الگوی "زندگی" به "ديگری" است، يک سکولاريست "بالفعل" است. پس اگر من همسايه ای دارم که اعتقادات دينی بسيار قوی دارد، اما حتی يکبار هم مرا بابت آنکه در خانه ام ماهواره دارم، سرزنش نمی کند، من او را از جنس شما به حساب نمی آورم. نتيجه اينکه اگر سکولاريست های فعال درصدهای 10 و 20 دارند، بهتر است بکوشيد درصد واقعی "تجويزگرايان فعال" را نيز روشن کنيد و از آن حجمی از مردم که در صورت رو به نابودی رفتن تجويزات جهانشمول شما، صدای اعتراض شان، بلند خواهد شد، مطلع شويد. از سوی ديگر، چون شما از "دموکراسی سکولار" حرف می زنيد، موظف هم هستيد که به جای آنکه از گرايشات نظريه پردازان دموکراسی سکولار، به سوی برنامه های "تجويزی" ابراز خرسندی کنيد، به نحوی روشن تر و صريح تر، از دموکراسی "غير سکولار" دفاع "نظری" کنيد و در آن نشان دهيد که چگونه می توان در دموکراسی غير سکولار، مقامات "مقدس" را به زير سوال و نقد برد و محکوم به زندان و اعدام نشد!؟
ثالثاً اينکه جناب کچويان! بياموزيد که در هر بحث، احترام آنان را که نيستند تا از خود دفاع کنند، نگاه داريد. شما به وضوح از جزئيات علم اقتصاد در دوره اخير و به خصوص در دوره پس از بحران اقتصادی در دنيا، و از آن مهمتر، از جزئيات تخصصی برنامه های پيشنهادی اقتصاددانانی که به سادگی آنان را به عنوان "واگويه کننده اقتصاد سرمايه داری"، تخريب کرديد، بی خبر و بی اطلاع هستيد. اين را از آن جهت با اطمينان می گويم که شما، در بحث های تجويزی از اقتصاد، حرف از نبودن معيار برای درستی نظرات، در مقايسه ميان بحث های مرکانتيليست ها و فيزيوکرات ها و کينزی ها و فريدمنی ها می زنيد! و فراموش می کنيد که اصلاً دعوای چند پارادايمی، يک دعوای "قاعده مند" نيست و اگر هم شما در ارزيابی آن، به دنبال قواعدی برای تحميل يک "تجويز" هستيد، تجويز شما خود يِک عامل صرفاً "تبليغاتی" است که هيچ گاه شأن يک "موفقيت عملی" و "هوادار جمع کن" را در بهبود وضع يک پارادايم نخواهد يافت.
با لحاظ تمام اينها، آن بخش از سخنان کچويان که در آن، پيش شرط بحث، اثبات و يا رد چيزی نيست، در تضاد محض با رويکرد تجويزی "کلان" ايشان است. واقعيت آن است که دنيای علم، پرنسيب هايي قوی تر از آن دارد که ما با "خلاء نمايي" از آن، درصدد اثبات "خلاء نداشتن" خود باشيم.
ما در همه امور علمی و عملی، دچار "ضعف" هستيم و به نگر من، وجود الگويي مانند الگوی ارائه شده از سوی جناب کچويان، که مفروضش آن است که يک نقطه "بالا"يي برای خود دارد که باعث می شود "بالاتر" هم قرار بگيرد، خود از عوامل ضعف "حيات علمی" و "علم کاربردی" در ايران است. پارادايمی که جناب کچويان در آن قرار می گيرند، يک پارادايم "ضد پارادايم" است. اين پارادايم يک "دين" نوپديد است که به دنبال مبارزه های "تک حذفی" با پارادايم های ديگر است. با اين اوصاف، اين پارادايم نسبتی با "آزادی" ندارد و نمی توان برای آن، در حيطه دانش، که بسط آن وابسته به "آزادی نقادی" است، ارزش "دانشيک" قائل شد.
والسلام

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 14:8  توسط مهمان  |