|
همینجوری یک چیزهایی به ذهنم رسیده، تو هم سخت نگیر همینجوری بخونش
|
مرحله ثبت نام جشنواره وبلاگنويسي بچه هاي انجمن علمي برنامه ريزي تمام شده است. سيصد و سي چهل تا وبلاگ براي شرکت در اين جشنواره اسم نويسي کرده اند.
يک نگاه کلي به وبلاگهاي ثبت شده نکات جالبي را به همراه دارد.
خيلي از اين وبلاگها اصلا وبلاگ نيستند. يعني طرف آمده ديده جشنواره اي برپاست گفته ما هم باشيم. آدرسي ثبت کرده و رفته که چيزي بنويسد، هنوز برنگشته. صفحه اش سفيد سفيد است. حتي يک نفر هم آمده ثبت نام کرده و آدرس وبلاگش را وبلاگ ندارم گذاشته است.
بقيه را هم چه بگويم. کمتر وبلاگي است که به مسائل اجتماعي ايران (موضوع جشنواره) پرداخته باشد. اغلب وبلاگهاي ثبت شده را شخصي نوشته ها، خبر، شعر، عکس، مشخصات موبايل و... تشکيل مي دهند. اميدوارم نهايتا در اين سيصد و چند وبلاگ، لااقل به تعداد مورد نياز براي برنده شدن، وبلاگ اجتماعي دانشجويي يافت بشود.
يکي از دوستان تشکيک مي کرد که اصلا آيا امکان اجتماعي نويسي علمي با رعايت ضوابط نانوشته وبلاگي (کوتاه نويسي، ساده نويسي و...) وجود دارد يا نه.
هر چه فکر مي کنم دليلي نمي بينم که امکانش نباشد، اما به گمانم يک جاي کار مي لنگد. اينکه ما انگيزه و انرژي لازم براي فکر کردن به مسائل اجتماعيمان را داريم يا نه.به گمانم در حال حاضر جدي تريم مسائل ما در اينترنت شده است مدلهاي مختلف گوشي موبايل، عکس بازيگران زن سينما و زندگي خصوصي فوتباليستها.
پي نوشت بي ربط اول: چند وقتي است که بدجوري عطسه مي کنم. چند وقت که مي گويم يعني حدود يک سال. بدجورش را هم نمي توانم توصيف کنم. اولش که شروع شد، فکر کردم سرماخوردگي است. بعد از دوسه هفته مي شد نتيجه گرفت که اشتباه کردم. گزينه بعدي حساسيت فصلي بود، اما اين گزينه هم طبيعتا بعد از دو سه ماه ابطال شد. حالا دنبال پاسخي مي گردم که بتواند سال را توجيه کند. چيزي مثل خواب عزيز مصر براي هفت سال ترسالي و هفت سال خشکسالي!
پي نوشت بي ربط دوم: آقا حمزه مي گويد عصرها بوفه دانشکده مي شودمثل دم در ترمينال قديم. از اينجا تا راه آهن هم که بروي اينقدر ته سيگار نريخته!